گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
وهو ابوسعید شرف بن مؤید بن ابوالفتح بغدادی بعضی او را از بغدادک خوارزم شمرده اند مرید حضرت شیخ نجم الدین کبری است وقتی در حالت سکر و غلبه حال گفته که بیضه بط بودیم بر کنار دریا افتاده و شیخ ما مرغی بود ما را در زیر بال گرفت تا از بیضه بیرون آمدیم و چون بیضه بط بودیم ما به دریا رفتیم و شیخ ما به ساحل ماند شیخ نجم الدین این سخن شنود و متغیر شد گفت در دریا میراد مجدالدین عذر خواست شیخ فرمود ایمان به سلامت بردی اما سر سپردی مصداق این مقال این که شیخ مجدالدین را به حکم سلطان محمد خوارزم شاه در دجله انداخته هلاک کردند و شیخ نجم الدین پس از اطلاع خوارزم شاه را نفرین کرد و فتنه چنگیزی ظاهر شد و سرها در سر سر مجدالدین بر باد رفت و خود نجم الدین هم در آن فتنه شهید شد چنانکه تفصیل آن در کتب ثبت است شهادت شیخ مجدالدین در سنه ۶۰۶ اتفاق افتاد این چند رباعی منسوب به آن جناب استفردا که شود مدت عالم کم و کاست
کنیت و نام آن جناب ابوحامد محمد و لقبش حجة الاسلام از مشاهیر علما و محققین عرفاست وی برادر مهتر شیخ احمد غزالی است معارضات ایشان مشهور است و در کتب متداوله مذکور به قول ابن خلکان از قرای طوس است و اگرچه در اوایل حال جناب شیخ طالب علم قال و سالب طریق حال می بود ولیکن آخرالامر به حقیقت حال اهل ذوق پی برده به حقیقت طریقه عارفین اقرار آورده و صاحب مقامات عالیه گردیدخود گفته است که با اینکه من به اغلب و اکثر علوم عالم بودم تا به خدمت جناب شیخ ابوعلی فارمدی و سایر اهل حال رجوع ننمود حل غوامض و بسط قبایض من حاصل نگردید غرض جناب شیخ رحمة الله علیه محققی است بی بدیل و مدققی است بی عدیل گویند عدد رسالاتش به نهصد ونود و نه رسیده احیای علوم و کیمیای سعادت از اوست پنجاه و چهار سال عمر یافت و در سنه ۵۰۵ به جنت شتافت از اوستگفتم دلاتو چندین بر خویشتن چو پیچی
وهو خواجه معین الدین حسن سنجری اصل آن جناب از قریه چشت منتوابع هرات بوده و لهذا این سلسله به نام وی به چشتی شهرت نموده ناهج مناهج حقیقت و سالک مسالک طریقت است آن جناب در هندوستان مروج دین نبوی و طریقه علوی گردید صاحب کرامات و مقامات و خوارق عادات تربیت از خواجه عثمان هروی یافته بوده قطب الدین بختیار کاکی و ضیاءالدین بلخی و شهاب الدین غوری وشمس الدین غوری از مریدان آن جنابند تیمنا و تبرکا از اشعار او قلمی می شودمنغزلیاته
اصلش از قریه بک از توابع بخاراست مدت ها در ماوراءالنهر حکومت کرد سال ها نیز تحصیل علوم نمود عاقبت از طلب مطلوب حقیق دردی در دلش ظاهر شد بعد از سیاحت ها به دهلی آمده در آن ولایت دست ارادت به دامان باسعادت جناب شیخ نصیرالدین دهلوی مشهور به چراغ دهلی از خلفای شیخ نظام اولیا زده به یمن خدمت و عزلت در خانقاه شیخ به مدارج عرفان و معارج ایقان ارتقاء و ارتفاع جست او را کتب است نورالعیون و ام الصفایح و مرآت العارفین از اوست در مرآت العارفین گوید با شیخ خود می رفتم گذار ما به سر منزل مجذوبی افتاد که هرچه پیش او می آمد به حسب نور شهود هذا ربی گفته سجده می نمود پس از سجده می گفت اللهم انی اعوذ بک مناناشرک بک شییا با خود گفتم ای عجب قولش این و فعلش آن پیر روشن ضمیر فرمود انکار به حالش مکن که در این حالت از استغراق حال در آینه وجود خلق به جز حق نمی بیند این دو رباعی از او قلمی گردیدسلطان حقیقت دل جان بخش من است
اسمش حسین و ازفضلای زمان خود بوده در نزد علما و عرفا کسب کمالات ظاهری و باطنی نموده مدتها به تصفیه و تزکیه نفس اشتغال داشته آخر لوای سفر عقبی افراشته بر عالم فانی دامن افشاند و این رباعیات در عالم از او یادگار ماندهمنرباعیاته
بی نهایت آمد این خوش سرگذشتچون غریب از گور خواجه باز گشت
اسمش شیخ مکهن و از مشایخ دهلی اصلش از مضافات صوبه شاه جهان آباد بوده وجودش در عهد سلطنت اکبرشاه و جهانگیر از مکمن غیب ظهور نموده مجموعه فرخنده خصالی و صاحب پایه عالی بوده این دو رباعی را از وی قلمی نمودمنرباعیاته
اسمش مولانا محمد اصلش از قصبه زواره و آن از مضافات اردستان از بلوکات اصفهان از سالکان مسالک حقیقت و مالکان ممالک طریقت و برادر مولانا سپهری زواره ای است در سنه ۱۰۳۰ وفات یافت این رباعیات از اوستنقش خم ابروی ترا در محراب
اسم شریف آن جناب مولانا محمد شیرین و از فحول موحدین با شاهرخ بن تیمور معاصر بود و با کمال خجندی ملاقات نمود جناب شیخ بهاءالدین عاملی در کشکول نوشته که وی مرید شیخ اسماعیل سمنانی و او مرید شیخ نورالدین عبدالرحمن اسفراینی است گویند خرقه از شیخ محی الدین عربی پوشیده و به طریقه توحید کوشیده بعضی گفته اند مولدش قریه نایین و مرقدش در اصطهبانات فارس است بعضی گفته اند در سرخاب تبریز است همان چون شیخ مغربی نام متعدد بوده اند مردم اشتباه نموده اند غالبا در باب تعیین مضجع آن جناب قول اول مقرون به صواب باشد غرض شیخی مجرد و عارفی موحد است وفاتش در سنه ۸۰۹ دیوانش مطالعه شد و این اشعار از آن جناب نوشته شدمنغزلیاته
اسمش میرزا محمد و از افاضل شهر مذکور و به محامد پسندیده و صفات حمیده مشهور معاصر سلاطین صفویه دیوانش ملاحظه شد تخمینا پنج هزار بیت متجاوز است قصاید بسیار در مدایح حضرات ایمه اطهار به نظم آورده مثنویات نیز دارد از جمله مثنوی در بحر خفیف مسمی به شاه راه نجات در بیان طریقت و سلوک دارد از اشعار اوستخانقاهی که به خرجش نکند دخل وفا
اسمش ملامحمد ملقب به صوفی از اهل مازندران بهشت نشان جامع فضایل نیکو و حاوی خصایل دلجو بود صاحب آتشکده لقبش را تخلص دانسته و او را اصفهانی خوانده و خالوی مولوی جامی شمرده و چنین نیست به اسم تخلص می کند و مازندرانی است و به اتفاق ابوحیان طبیب و مولانا حسینعلی یزدی در هندوستان به سر می برده مدتی هم در کشمیر بوده به خواهش جهانگیر از کشمیر به دهلی رفته در سنه ۱۰۳۵ در سرهند وفات یافته دیوانش به نظر رسید یک دو هزار بیت است بعضی اشعار در مذمت اهل هند دارد به هر صورت از آن جناب استمنقصایده علیه الرحمة
سالکی صاحب نفس و فقیری پاک از هوس بوده این شعر از اوستعمری به در صومعه شیخ نشستیم
نام شریف آن جناب سید محمد گیسودراز مشهور به غریب نواز از سادات حسینی و از اکابر سلسله چشتیه و از مریدان شیخ نصیرالدین دهلوی در گلبرگه دکن ساکن بوده و آشنایان را تربیت می نموده کتاب اسرار الاسماء از اوستاز چشمه لاهوتیم هر سو روان بحری ببین
اسمش شیخ محمد علی از اکابر فضلا و اماجد عرفاست شیخ شیخ نجیب الدین رضا و مرید جناب شیخ حاتم از مشایخ سلسله علیه ذهبیه کبرویه است با شاه عباس صفوی معاصر و رساله تحفة العباسیه را به نام وی نوشته تصانیف و مدایح ایمه اطهار بسیار دارد از اوستمگو که موجه دریا و بحر غیرهمند
اسمش قیس بن مزاحم بن قیس و اصلش از قبیله بنی عامر بود و او به غایت مشهور است و دیوانی دارد معروف و قیسنام در عرب متعدد بوده اند از آن جمله بوده قیس بن زریح صاحب لبنی و او برادر رضاعی حضرت امام همام حسن بن علیؑبوده وی نیز از مشاهیر اهل ذوق و عشق است گویند بر لبنی بنت جناب که از قبیله بنوکعب بوده عاشق شده بعد از بی قراری بسیار و مشقت بی شمار به اشاره لازم البشاره حضرت امام پدرش دختر خود لبنی را به قیس داد پس از چندی والدین قیس به اقسام مختلفه و اصرار بلیغه قیس را برای طلاق لبنی بازداشتند قیس پس از طلاق و فراق پریشان حال گردید و طریقه بی تابی و جنون ورزید آخرالامر لبنی درگذشت قیس بر سر قبر او رفته جزع و فزع بسیار نمود و او را غش و بیخودی روی داد و به اندک فاصله بمرد و به نزدیک قبر لبنی به خاکش سپردند و حال این دو قیس با یکدیگر اختلاط یافته بر بعضی مشتبه شده است قیس لبنی نیز اشعار خوب داشته و قیس عامری دیوانه شد لاجرم عقلای زمان او را مجنون خوانند چنانکه حکایت وی افسانه محافل و در السنه و افواه افاضل مذکور شد مجملا عشق مجازی به جهت وی قنطره محبت حقیقی گردید و روی از خلق تافته راه بیابان گرفت و به کمال رسید چنانکه مکرر انالیلی گفتی گویند چون از فوت لیلی خبر یافت گفت من آن لیلی را خواهم که نمیرد همانا مجنون لیلای حقیقی بوده و لیلی مجازی را بهانه نموده مدت عمرش چهل و پنج سال حالات و مقالاتش مشهور است و این چند بیت از آن جناب استمن اشعاره
زبده محققین و قدوه موحدین و از اهل شبستر و شبستر قریه ایست به سمت غربی تبریز به مسافت هشت فرسخ شیخ جامع بوده میان علوم عقلیه و نقلیه درعهد دولت الجایتوسلطان و ابوسعید خان در تبریز مرجع فضلا و علماء ومسایل غامضه از خدمت وی منحل می شده میرحسینی سادات هروی از خراسان نامه ای مشتمل بر هفده سؤال منظوم به وی فرستاده شیخ محمود به اشاره شیخ خود بهاءالدین یعقوب تبریزی در همان مجلس هربیتی را بیتی جواب داده ارسال داشت بعد از آن ابیات متعدده بر هر یکی افزود و به مثنوی گلشن راز موسوم نمود و فضلا بر آن شروح نوشتند و مقبول ترین شرح مفاتیح الاعجاز شیخ محمد لاهیجی نوربخشی است صاحب مجالس العشاق نوشته که جناب شیخ را به جوانی از اقارب شیخ اسماعیل بستی تعلق بوده و رساله شاهدنامه را در محبت تصنیف نموده مخفی نماند که رساله شاهدنامه از آن جناب دیده نشده است شاید اشعاری که در اواخر گلشن در وصف شاهد گفته منظورش او بوده باشد یا آن فقرات را شاهدنامه نام کرده باشند رساله منثوره مشهوره موسوم به حق الیقین از اوست و آن رساله مشتمل بر حقایق و دقایق عرفانیه است هم رساله منظوم بر وزن حدیقه حکیم مرحوم به سعادت نامه موسوم دارند قلیلی از آن دیده شدصاحب ریاض السیاحه نوشته اورا در کرمان نکاحی واقع شده واحفادآن جناب در آن شهر بسیار و به خواجگان اشتهار دارند وفات شیخ در سنه ۷۲۰ سی و سه سال عمر داشته بعضی اشعار گلشن راز تیمنا و تبرکا قلمی شدمنمثنوی گلشن راز
بشنو اکنون داد مهمان جدیدمن همی دیدم که او خواهد رسید
وهو السید المظلوم الامیر المختوم جدش از سادات مدینه طیبه بوده به عزم زیات مشهد مقدس رضوی به خراسان توجه نمود در نیشابور متأهل گردید سید در آنجا متولد و به نیشابوری مشتهر شد پس از تکمیل علوم و تحصیل رسوم به خدمت جناب امیر شاه قاسم الانوار تبریزی رسید و در خدمت آن جناب به مقامات بلند و حالات ارجمند وصول یافت اهل خراسان به خدمتش اعتقاد و اعتماد تمام داشتند و نقش اخلاص و ارادت وی بر لوحه خاطر می نگاشتند وی را با امیر غیاث الدین علی ترخان تعلقی ظاهر گردید و رساله محبت نامه به جهت وی در سلک انتظام و اختتام کشید بالاخره صاحب غرضان زمان جناب سید را تکفیر نموده حسب الامر شاهرخ بن تیمور اذیت و آزار موفورش رسانیدند و بعد ازمحبوسی های بسیار از حبس رهانیدند و اخراج بلد کردند و روغن گداخته بر فرقش ریختند و روشنی آن شمع را به کثرت روغن خاموش کردند آن جناب در سنه ۸۳۰ وفات یافت و به جنت شتافت شاه قاسم انوار مرثیه ای در فوت وی فرمود غرض از اعاظم اصفیا و عرفاست تیمنا و تبرکا بعضی از اشعارش نوشته شدقصیدة فی الحقایق و المعارف الحقانیة و المقاصد العرفانیة
وهو قطب العارفین و زین الواصلین شیخ نجم الدین احمدبن عمر الخیوقی الخوارزمی خیوق به کسر خا معجمه و سکون یاء تحتانیه و واو مفتوحه قصبه ای بوده از مملکت خوارزم که دارالملک آن اورگنج است وبعد از خرابی اورگنج به دست مغول اکنون خیوق بزرگتر شهرهای خوارزم و فقیر در سفارت آن را دیده ام جناب شیخ را نجم الدین کبری از آن گفته اند که در اوان تحصیل با هرکه مباحثه فرمودی بر وی غالب آمدی لهذا او را طامة الکبری لقب کردند فحذفوا الطامة ولقبوه بالکبری کنیت آن جناب به فتح جیم و نون مشدده ابوالجناب است گویند این کنیت را در خواب از حضرت ختمی مآبؐیافته فخر الدین رازی و شیخ معاصر بودند و با هم ملاقات نمودند فخرالدین از شیخ پرسید که بم عرفت ربک قال بواردات ترد علی القلب فتعجز النفس عنتکذیبها آن جناب به خدمت جمعی کثیر و جمی غفیر از اکابر و اماجد اصفیا و اولیای زمان خود رسیده ارادت شیخ جلیل محمد اسماعیل قصری را گزیده اما اتمام کارش از جناب شیخ روزبهان مصری بوده بعضی گویند که مرید شیخ عمار یاسر بدلیسی است علی ای حال شیخی کامل و عارفی واصل است وشرح حالات و مقاماتش با کراماتش در غالب کتب متداوله مندرج و مندمج است و جمعی از اعاظم این طایفه حلقه ارادتش در گوش جان کشیده اند و از فیض اخلاصش به درجات والا رسیده اند منجمله شیخ مجدالدین بغدادی و شیخ نجم الدین رازی و شیخ سیف الدین باخرزی و شیخ سعدالدین حموی و شیخ رضی الدین علی لالاء غزنوی و شیخ باباکمال خجندی و شیخ جمال الدین سهیل و شیخ نورالدین عبدالرحمن اسفراینی چون به سعایت اعادی شیخ مجدالدین بغدادی به سعادت شهادت فایض شد طبع آن جناب از خوارزم شاه ملول گردید و به اصحاب فرمود که آتشی از جانب مشرق شعله برافروخت تا نزدیک به مغرب خواهد سوخت شما را به اوطان خود می باید رفت اصحاب در دفع آن حادثه داعی و ساعی شدند فرمود این قضایی است مبرم و مرا نیز در این قضا شهادت خواهد بوداصحاب او را وداع گفته متوجه خراسان گردیدند و لشکر تاتار کفار حسب الامر چنگیزخان قهار به خوارزم رسیدند و قتل و غارت گزیدند شیخ جهاد نموده تا او را تیرباران کردند و از پای درآوردند در آن حال پرچم یعنی کاکل کافری را گرفت و مرغ روحش از قفس قالب جست پس از شهادت چند کس خواستند که کاکل ان کافر را از چنگ شیخ خلاصی دهند به کرامت آن جناب نتوانستند بالاخره پرچم کافر را ببریدند شهادت حضرت شیخ در سنه ۶۱۸ بود وگاهی به نظم مبادرت می فرمود و فقیر این ابیات را به نام آن جناب دیده و به رشته ثبت کشید
وهو غوث الواصلین و فخر العاشقین شاه نورالدین نعمت الله بن عبدالله بن محمدبن عبداللبه بن موسی بن یحیی بن هاشم بن موسی بن جعفر بن صالح بن محمد بن جعفر بن حسن بن محمد بن جعفر بن محمد بن اسماعیل بن ابی عبدالله بن محمدالباقر بن علی بن الحسین بن علی علیه السلام آباء و اجداد آن جناب از شهر حلب به کنج و مکران آمده و وی در سنه ۷۳۱ در قصبه کهسان مناعمال هرات متولد شده علوم ظاهری از رکن الدین شیرازی و شمس الدین مکی و سید جلال الدین خوارزمی و قاضی عضدالدین فراگرفته در بیست و چهار سالگی در مکه معظمه به خدمت قطب الاقطاب شیخ عبدالله یافعی که صاحب کتاب روضة الریاحین و در النظیم و نشر المحاسن و ارشاد و تاریخ است رسیده و ارادت گزید قطب الدین رازی را نیز در مکه دریافت و سلطان حسین اخلاطی مصری را دیده از او درگذشت و در سراب تبریز سید قاسم ملقب به قاسم الانوار را در صغر سن به خدمت سید آوردند و نظر لطف از وی دیده مدت ها درخراسان و هرات به سر بردند و پس به کوهبنان کرمان آمدند و سیدزاده بزرگوار سید برهان الدین خلیل الله فرزند آن جناب در آن ولایت متولد شدند چندی هم به تفت یزد توقف فرمودند و مولانا شرف الدین علی یزدی و خواجه صاین الدین علی ترکه اصفهانی به خدمت سید رسیدند و به اشاره او مسافرت مصر و شام گزیدندجناب سید وقتی به شیراز آمده اند سید ابوالوفا و سید محمود مشهور به داعی و حافظ شیرازی و پدر علامه دوانی و شیخ ابواسحق بهرامی و علامه شریف جرجانی شرف خدمت او را دریافتند اجمالا این که جناب سید نعمت الله از مشاهیر عرفا و اولیا بوده جامع علوم عقلیه و نقلیه و صاحب مراتب ذوقیه و کشفیه مدت ها در سمرقند و کوه صاف که در نواحی بلخ واقع است مجاهده می نمود در کرامات و خوارق عادات مشهور عالم و در علو پایه و سمو مایه مسلم معاصر امیر تیمور و شاهرخ بوده و جمعی کثیر را تربیت فرموده جناب شاه داعی الله شیرازی به خدمتش ارادت تمام داشت و شاه قاسم انوار نقش اخلاصش بر لوح دل می نگاشت
آن جناب به شیخ نجم الدین دایه مشهور است و مسقط الرأسش طهران و مرید شیخ نجم الدین کبری است و شیخ نجم الدین کبری تربیت وی را به جناب شیخ مجدالدین بغدادی حوالت فرمود در فتنه چنگیزخانی از خوارزم به روم رفته و در آن اوقات شداید و مکاید بسیار از روزگار دیده چنانچه خود کیفیت آن را در اوایل کتاب مرصاد العباد که از تألیفات اوست مشروحا مسطور فرموده صاحب نفحات نوشته که شیخ با مولانا صدرالدین قونیوی و مولوی معنوی در روم ملاقات فرموده و هنگام نماز مقتدا شد در هر دو رکعت سوره قلیا ایها الکافرون خواند چون از نماز فارغ شدند مولوی به شیخ صدرالدین بر وجه طیبت گفت که یک بار برای شما خواند و یک بار برای ما مرصاد العباد و بحر الحقایق نیز از تصنیفات اوست مرصاد العبادش حاضر است و نسخه جامعه مفیده ای است وفاتش در سنه اربع و خمسین و ستمایه در بغداد و قبری که در خارج مقبره شیخ سری سقطی و جنید بغدادی است از اوست از اشعار آن جناب استرباعیات
وهو شیخ نظام الدین محمدبن احمدبن علی آن جناب را شاه نظام اولیا نیز گویند مرید شیخ فرید الدین شکر گنج است شیخ نجم الدین حسن دهلوی و شیخ نصیرالدین مشهور به چراغ دهلی و امیرخسرو دهلوی از مریدان در خدمت جناب شاه نظام اخلاص و ارادت تمام داشته اند در نفحات آمده که شخصی قبالهایمفقود نموده به خدمت شاه نظام آمد عجز و زاری کرد شاه وجهی به او داد گفت این وجه را ببر و شیرینی بخر و به فقیران ده و از باطن شیخ ما همت بخواه آن شخص چنین کرده بعد از صرف حلوا چون نیک درنگریست همان کاغذ مفقود کاغذی بود که حلوا در آن پیچیده بود عمر آن جناب هفتاد و پنج سال در سنه ۷۲۵ فوت شد مضجعش مقبره شکرگنج است از اشعار آن جناب استاز تو نتواند بریدن کس به آسانی مرا
وهو نظام الدین ابومحمد الیاس بن یوسف بن موید القمی اصلش از تفرش قم و موطنش گنجه بوده لهذا به شیخ نظامی گنجوی شهرت نموده سلسله ارادت وی به جناب شیخ اخی فرج زنجانی که از مشاهیر مشایخ است می رسد و از آغاز شباب معاشرت و مجالست اعاظم و سلاطین را قبول نفرمود و در زاویه خود منزوی بود و خواقین هوشیار و سلاطین روزگار به خدمتش مشرف و از صحبتش مستفیض می شدند و هر یک از مثنویات خود را به استدعای یکی از ایشان گفته گویند قزل ارسلان امتحانا لباطنه به خانقاه وی رفته شیخ مقصد وی را دریافته تجمل باطنی وحشمت معنوی خود را به وی نمود چنانکه سلطان خدم و حشم او را بیش از خود دیده و از جلال آن جناب ترسیده به ادب هرچه تمام تر به محفل رفته به اشارت او نشسته بعد از اندک ساعتی دید که آنچه دید مانند عالم همگی نمودی می بود و بجزا او احدی در میانه نبود شیخ بر سجاده به تلاوت مشغول و خود بر روی خاک مسکن دارد از این کرامت از اهل ارادت شد غرض اگرچه به سبب معارف و حقایق شاعری پایه ای دون به جهت اوست اما در این فن مرتبه اعلی دارد وفاتش در سنه ۵۹۶ این اشعار از آن جناب استمنقصایده فی المعارف و الحقایق
اسم شریف آن جناب سید محمد و ملقب به نوربخش است نسبش به هفده واسطه به حضرت امام همام حضرت امام موسی الکاظمؑمی رسد مولد جدش لحسا ومولد والدش قطیف بود پدرش به عزم زیارت مشهد مقدس رضوی به خراسان توجه نموده در قاین متاهل شد و سید محمد در سنه خمس و تسعین و سبع مایه متولد شد و بعد از تکمیل کمالات معقول و منقول دست ارادت به خواجه اسحق ختلانی داد و پا بر مسند خلافت خواجه نهاد آخر خواجه با وی بیعت کرد و مریدان بیعت کردند به غیر سید عبدالله مشهدی که حاضر نبود و بعد هم قبول ننمود و خواجه در حق او فرمود که مرتد شده است غرض سید خروج نموده و به دست میرزا شاهرخ گرفتار شد خواجه و برادرش شربت شهادت نوشیدند و سید بعد از فوت شاهرخ در ری در سنه تسع و ستین و ثمان مایه وفات یافت جناب شاه قاسم فیض بخش خلف الصدق و خلیفه آن جناب بود و جناب شیخ محمد لاهیجی صاحب شرح گلشن و متخلص به اسیری هم خلیفه جناب سید استتألیفات و تصنیفات عالیه دارند منجمله شجره در ذکر مشایخ چون اشعار آن جناب حاضر نبود تیمنا و تبرکا به چند بیت اکتفا نمودشستیم نقش غیر ز الواح کاینات