گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
از میدان اخلاص میدان تبتل زاید قوله تعالی وتبتل الیه تبتیلا تبتل بازگشتن است و آن سه چیزست با سه چیز از دوزخ با بهشت و از دنیا بآخرت و از خود با حق از دوزخ ببهشت رسیدن سه چیزست از حرام بحلال پیوستن و از کینه و عداوت بنصیحت بازگشتن و از دلیری بترسکاری گشتن و از دنیا بآخرت آمدن سه چیز است از حرص بقناعت آمدن و از علایق بفراغت آمدن و از اشتغال بانابت آمدن و از خود بحق کشتن آمدن و از اشتغال بانابت آمدن و از خود بحق کشتن سه چیزست از دعوی بنیاز آمدن و از لجاج بتسلیم آمدن و از اختیار بتفویض آمدن
از میدان تبتل میدان عزم زاید قوله تعالی فاصبر کما صبر أولو العزم من الرسل عزم بچیز قطعست از غیر آن چیز و اعراض قلبست از همه چیز الا آن چیز عزم درست کردن مراد است و جمع دل پاک و آن سه بابست عزم توبه است و عزم خدمتست و عزم حقیقت است عزم توبه سه چیزست رستن از معصیت والت بیفگندن و از قرین بد بریدن و عزم خدمت سه چیزست پیش از امر امر امر را آمادگی کردن و فریضتها در وقت آن گزاردن و کار دین خود را به امر دنیا مقدم داشتن و عزم حقیقت سه چیزست آرام در وقت خشم و جوانمردی در وقت احتیاج و خجلی در وقت طاقت و مایه عزم سه چیزست صلابت در دین و غیرت بر امر و استقامت وقت
از میدان عزم میدان استقامت زاید قوله تعالی فاستقم کما أمرت استقامت هموار بودن است بی تلون و آن سه قسم است استقامت افعال و استقامت اخلاق و استقامت انفاس استقامت افعال قرایانر است و اگر نه مراییانند و استقامت اخلاق موقنانر است و اگر نه منحرفانند و استقامت انفاس عارفانراست و اگر نه مدعیانند استقامت افعال را سه گواهست ظاهر وی بموافقت و باطن وی بمخالصت و مزد بر خود بملامت و استقامت اخلاق را سه نشانست اگر جفا گویند عذر گویی و اگر ایذاء نمایند شکر دهی و اگر بیمار شوند بعیادت روی و استقامت انفاس را سه گواهست بنفس می کوشی تا با قیمت گردی و عمر یکنفس دانی تا آزاد باشی و بر نفس متفحص باشی تا سید گردی و بدانکه عمر هر نفس که گذشت یا خصمست یا شفیع در هر نفس الله را بر بنده منتست و بنده را برابر آن جنایتست نفس بدبخت دود چراغ کشته است در خانه تنگ بی در و نفس نیک بخت چشمه روشن است در بوستان آراسته به ابر
از میدان استقامت میدان تفکر زاید تفکر دلرا چون پوییدن است نفس را التفکر هو ترتیب أمور معلومة للتأدی الی مجهول قوله تعالی و تلک الامثال نضربها للناس لعلهم یتفکرون تفکر بر سه قسم است یکی حرامست و یکی مستحبست و دیگر واجبست آن قسم تفکر که حرام است در سه چیز است در صفات رب العزة که آن تفکر تخم حیرتست و دیگر در جزای کار ویست که آن تخم تهمتست سیم در اسرار خلقتست که آن تخم خصومتست و آنکه مستحبست تفکر در صنایع صانعست که آن تخم حکمتست و در اقسام حق که آن تخم بصیرتست و در آلاء وی که آن تخم محبتست سیم تفکری که واجبست تفکر در کار خویش است که آن کار تعظیم است و جستن عیب خویش در طاعتست که آنتخم شرمست و غرض تام جزم آن حزم خود را دیدن که آن تخم بیمست و پروردن نیاز که جزای آن دیدارست و آن سه چیزست تفکر و تدبر و تذکر تفکر در کرد و تدبر در گفت و تذکر در بخش کرد چون و گفت چه و بخش چند کرد نغز و گفت راست و بخش پاک
اجازت داد شیرین باز لب راکه در گفت آورد شیرین رطب را
از میدان تفکر میدان ذکر زاید قوله تعالی ولا یتذکر الا من ینیب تذکر یاد کار رسیدست و بپذیرفتست و فرق میان تفکر و تذکر آنست که تفکر جستنست و تذکر یافتن است و تذکر سه چیزست بگوش ترس ندای و عید شنیدن و به چشم رجا با منادی بوعده دوست نگریستن و بزبان نیازمندی منت را اجابت کردن است تذکر بترس میان سه چیزست فزع سنن پوشیده و وجل سرانجام نادیده و تأسف بر وقت شوریده و تذکر برجا میان سه چیزست توبه کوشنده و شفاعت نیوشنده و رحمت تابنده و تذکرنیاز میان سه چیزست مناجات پیوسته و آشنایی از ازل شادی نماینده و دلی گشاده بمولی نگرنده
از میدان ذکر میدان فقر زاید قوله تعالی یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله فقر درویشیست و آن سه است فقر اضطرار و فقر اختیار و فقر تحقیق فقر اضطرار سه است یکی کفارتست و دیگری عقوبتست سیم قطیعتست نشان آنچه کفارتست انتظار و صبر است نشان آنچه عقوبت است ضیق و ضجرست و نشان آنچه قطیعت است شکوی و سخطست اذاهم سخطون در صفت منافقانست و آنکه فقر اختیارست سه است یکی درجه و دیگری قربت سیم کرامتست آنچه درجه است با قناعتست و آنچه قربتست با رضاست و آنچه کرامتست بایثارست و فقر تحقیق سه است جفا از وی نیست و نعمت را عدد پیدا نیست و شکر سزا را طاقت نیست قوله تعالی و من یردالله فتنته فلن تملک له من الله شییا اولیک الذین لم یرد الله ان یطهر قلوبهم
از میدان فقر میدان تواضع زاید قوله تعالی و عبادالرحمن الذین یمشون علی الارض هونا تواضع فرو استادنست حق را و آن سه چیزست حق را جل جلاله و دین ویرا و اولیاء ویرا تواضع دین ویرا سه چیزست رأی خود را برابر گفت وی باز نداری و بر سر رسول وی اسناد نجویی و بر دشمن خویش حق رد نکنی و تواضع اولیا را سه چیزست قدر ایشانرا زبر قدر خویش داری و از خویش ایشانرا اکرام نمایی و از ظن بد خویش ایشان را آزاد داری تواضع حق را جل جلاله سه چیزست فرمان ویرا خوار باشی وزیر حکم وی پژمرده باشی و در یاد کردن وی حاضر باشی
از میدان تواضع میدان خوف زاید قوله تعالی و اما من خاف مقام ربه خوف ترس است و ترس حصار ایمانست و تریاق تقوی و سلاح مؤمنست و آن سه قسم است یکی خاطر و دیگرمقیم سیم غالب آن ترس که خاطرست در دل آید و برگذردآن کمینه ترس است که اگر آن نبود ایمان نبود که بی بیم ایمنی روی نیست و بی بیم را ایمان نیست و نشانهای بیم ناپیداییست و آن پیرایه ایمانست هر کس را ایمان چندانست که بیم است دیگر ترس مقیم است که آن ترس بنده را ازمعاصی بازدارد و از حرام ویرا دور کند و امل مرد کوتاه کند سیم ترس غالبست و آن ترس مکرست که حقیقت بدان ترس درست آید و راه اخلاص بدان گشاده آید و مرد را از غفلت آن باز رهاند و نشان مکرده چیزست طاعت بی حلاوت و اصرار بی توبه و بستن در دعا و علم بی عمل و حکمت بی نیت و صحبت بی حرمت و بستن در تضرع و صحبت با بدان و بدتر از این همه دو چیزست بنده را ایمان دهد بی یقین یا بنده را بوی باز گذارد و این بیم تایبانست
از میدان خوف میدان وجل زاید قوله تعالی و قلوبهم وجلة وجل قوی تر از خوفست و آن ترس زنده دلانست و آن سه چیزست ترس بر طاعت و ترس بر وقت و ترس بر امل ترس بنده از طاعت بر سه چیزست از فساد نیت و تاوان تقصیر و ستدن خصمان و ترس بر وقت از تغیر عزمست یا از اضطراب اخلاص یا از تفرقه دل و ترس بر امل آن یاد کردن نوایستن است و این ترس بر مقدار مکاشفت است و دیدار دل و تیمار از سبق و نگریستن باول دل بیقرار دارد و مرادرا غرقه و این بیم بیم عابدانست
از میدان وجل میدان رهبت زاید قوله وایای فاربهون رهبت ترسیست از وجل برتر رهبت سه صفت دارد عیش را از مردم ببرد و از خلق جهان ببرد و ترا در جهان از جهان جدا کند و نشان آن سه چیزست همه نفس خود را غرامت بیند و همه سخن خود را شکایت بیند و همه کرد خود را جنایت بیند همواره نازنده و سوزنده بود میان سه حال آزمودن بیماران و اخلاص غرقه شدگان و لأوه مبتهلان و این ترس زاهدانست
از میدان رهبت میدان اشفاق زاید قوله تعالی الذین هم من خشیة ربهم مشفقون و اشفاق ترس دایم است ابریست نور باران و این ترس نه پیش دعا حجاب گذارد و نه پیش فراست بند و نه پیش امید دیوار این ترس است گدازنده و کشنده تا که بشارت الا تخافوا ولاتحزنوا نشنود نیارامد خداوند اشفاق را کرامت می نمایند و از هم زوال آن ویرا می سوزانند و نور می افزایند و فزع تغییر در وی می افگنند و در غربت ویرا برمی کشند و عتاب در گوش و دل وی می افگنند و این ترس عارفانست
از میدان اشفاق میدان خشوع زاید و خشوع ترسیست که خاطر از حرمت نرم کند و اخلاق را تهذیب کند و اطراف را ادب کند قوله تعالی الم یأن للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکر الله خشوع بیمیست با هشیاری و استکانت و آن سه بابست در معاملت ایثار و تحمل در خدمت استکانت و حضور و در سر شرم و تعظیم آثار ایثار در معاملت سه چیزست بدان از وی ایمن و نیکان از وی شاد و خلق از وی آزاد و نشان حضور در خدمت سه چیزست حلاوتی که بدان از درگاه نشکیبد و مطالعة مقصود که از آن بخلق نه پردازد و معاینت تقصیر که خود را حق نه بیند و نشان تعظیم بر سه چیزست نزدیک دیدن حق تعالی بخویشتن و دور دیدن خویش را از وی و بزرگ داشتن آزمایش وی و این ترس صدیقانست
از میدان خشوع میدان تذلل زاید تذلل بسزای نیاز خویش زیستن است و بخواری راه بردن است و بر آن تخم عز دو جهانی کشتن قوله تعالی و عنت الوجوه للحی القیوم و قد خاب من افتری و تذلل سه قسم است تذلل اجابت بصدق امر و معاملت بوفاقت فرمان و تذلل قصد با طلب حقیقت بزاد خاطر و تذلل آگاهی از اطلاع حق بر سر تذلل قبول امر را سه نشانست رغبت در علم و حرص بر ورد و نظر باریک وتذلل قصد را با حقیقت سه نشانست کم سخنی و دوستی درویشی و فکرت دایم و تذلل آگاهی را از اطلاع حق بر سر سه نشانست خواب چون خواب غرقه شدگان و خوردن چون خوردن بیماران و عیش چون عیش زندانیان و این طریق مستقیمانست
از میدان تذلل میدان اخبات زاید قوله تعالی و بشر المختبین اخبات نرم خوییست و تنگ دلی و ترسگاری مردیست حقیقت اخلاص چشیده و عذر خلایق بدیده و از خویشتن رسته نشان چشیدن اخلاص سه چیزست از تیمار رزق و از کوشیدن و از ساختن جهان برآسودن و در مداومت خدمت و استغراق اوقات و تصفیه انفاس آویختن و جهان و جهانیان و آدمیان و جز از ایشان را از ادای خویش آزاد داشتن و این سیرت ابدالانست
شباهنگام کاهوی ختن گردز ناف مشک خود خور را رسن کرد
از میدان اخبات میدان الباد زاید الباد با حق زیستن است و بوی پیوستن قوله تعالی فاین تذهبون الباد آنگه بود که هیبت با محبت بیامیزد و این مقام متصلانست و نشان آن سه چیزست گم شدن اسباب در توکل وی و استهلاک علایق در یقین وی و فنای احتیال در ثقت وی گم شدن اسباب وی را سه چیز باز آورد بی نیازی از جهانیان و وحشت از خلقان و آرزوی مرگ و استهلاک علایق را سه نشانست رستن از تدبیر خود و بی نیازی از تمیز خود و فراغت از مؤنت خود فنای احتیال سه چیزست وقت مقربان و نفس عارفان و علم ربانیان
از میدان الباد میدان هیبت زاید قوله تعالی یعلم ما فی انفسکم فاحذروه هیبت مقام اصفیاست و درجه اوتادست هیبت بیمیست که از عیان زاید و دیگر بیمها از خبر زاید هیبت حیرتست که در دل تابد چون برق اگر نسیم انس در برابر آن نیاید جان مرد بآن طاقت نیارد و بیشتر در وقت وجد افتد چنانکه کلیم صلوات الله علیه را افتاد بطور و هیبت نه از تهذیب افتد بلکه از اطلاع افتد و از آن سه چیز گشاید خوش گشتن وقت و گم شدن مرد از خود و نیست شدن از هوا وحظ و هیبت که از بصیرت افتد حکمت زاید و آنچه از تفکر افتد فراست زاید و آنچه از سماع افتد بکشد یا خرد و حس ببرد
از میدان هیبت میدان فرار زاید قوله تعالی ففروا الی الله فرار با مولی گریختن است و در تفرق بر خویشتن بستن است و از دو جهان رهایی جستن است گریختن بمولا را سه نشانست امید از کردار خود بریدن و بر اخلاص خود تهمت نهادن و از دیدن طاعت خود توبه کردن و در بستن تفرق سه نشانست همت یگانه کردن و از تدبیر خود بیرون شدن و حکم را باستسلام گردن نهادن و رهایی جستن را از دو جهان سه نشانست از بیمها بر بیم قطیعت اختصار کردن و از کوشیدنها بر کوشیدن وقت اختصار کردن و از امیدها بر امید دیدار نیارامیدن
از میدان فرار میدان رجا زاید قوله تعالی یحذر الاخرة و یرجوا رحمة ربه رجا امیدست و یقین را دو پرست یکی ترس و دیگری امید که تواند که بیک پر بپرد امید مرکب خدمتست و زاد اجتهاد و عدت عبادت و مثل ایمان چون مثال ترازوست یک کفه ترس و دیگر امید و زبانه دوستی کفه ها با خلاق نیکو آویختهبیت
از میدان رجا میدان طلب زاید قوله تعالی یبتغون الی ربهم الوسیلة أیهم اقرب طلب جستن و کوشیدن است و آن سه قسم است طلب آزادیو طلب ثواب و طلب حق تعالی اما طلب آزادی از درد قطیعتست و از خجالت عتاب و از ذل حجاب و این طلب مفتقرانست و اما طلب ثواب آن طلب بهشتست و شفاعت و خشنودی و این طلب مجاهدانست اما طلب حق تعالی کاری عظیمست و آن ترک دنیا و آخرتست و خلق آنرا بگزاف و سستی مینگرند و همه چیز را پیش جویند پس یا بند و حق تعالی را پیش یا بند پس جویند آنان طالبان حق عزیزانند فافهم و الله اعلم
از میدان طلب میدان رغت زاید قوله تعالی و یدعوننا رغبا و رهبا رغبت خریداریست رغبت و رهبت دو قدم ایمانند که بدان رود که بیک قدم نتوان رفت و دوستی سر آن و جمله راغبان سه مردمند یکی راغبست در این جهان در ابتلا غرق و دیگر راغبست در آن جهان در اجتهاد غرق سیم راغبست در حق در افتقار غرق و تخم رغبت در دنیا سه چیزست درازی امل و اندکی علم و مردگی دل و تخم رغبت در آخرت سه چیزست کوتاهی امل و نور علم و زندگی دل و تخم رغبت در حق سه چیزست قبول کردن ندای ازلی و فروشکستن کام دل و حرمت سر نگاه داشتن
از میدان رغبت میدان مواصلت زاید قوله تعالی واسجد واقترب مواصلت سه چیزست مواصلت عذر با پذیرفتکاری و مواصلت جهد و از ملک یاری و مواصلت دوست داری و از مولی پسندکاری نشان مواصلت عذر ظاهر گشتن برکات در فعلست و آرامش در خوی و خوشی در دل و نشان مواصلت جهد و توفیق ظاهر گشتن برکاتست بر اسرار و قبول دلها و استجابت دعاها و نشان مواصلت دوست داری و از مولی پسندکاری ظاهر گشتن برکاتست بر انفاس و بزرگی همت و گشاد حکمت
از میدان مواصلت میدان مداومت زاید قوله تعالی حافظوا علی الصلوات والصلوة الوسطی محافظت مداومتست و مداومت مقام کردنست در مقصود و مداومت سه قسم است مداومت تن بر ورد و مداومت زبان بر ذکر مداومت سر بر ضبط مداومان تن بر ورد سه اند عابدست بر امید و بیداری با وی همراه و زاهدست بر بیم و نیازمندی با وی همراه و زاهدست بر بیم و نیازمندی با وی همراه و عارفست بر مهر و خجالت با وی همراه و مداومان بر ذکر سه اند عذرگوی ملامت با وی همراه و حاجت خواه اضطرار با وی همراه و مناجات گوی لذت با وی همراه و مداومان بر ضبط سه اند متفکرست و اعتماد با وی همراه و متذکرست اخلاص با وی همراه و ناظرست افتقار با وی همراه