گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
خداوندی که خلاق الوجود استوجودش تا ابد فیاض جود است
آه از آن دم که رفت لابد و ناچاررو به ره ایروان سواره قاجار
آن چه از مژگان خون ریز حسین بر من گذشتبر حسین کی از جفای لشکر دشمن گذشت
نارنج و بنفشه بر طبق نهمنقل بگذار در شبستان
گفتی که نشد خوب که گشتی مغضوببد شد که به شاه از تو شمردند عیوب
این شعر بود که جان از او در تعب استیا ثالث بوی سیر و دود شطب است
ای منشی دیوان عزیز این چه خط استوین لفظ که جمله هم چو سنگ و سقط است
در کشور ری که رشگ باغ ارم استشعر از چه زیادست و شعیر از چه کم است
ای قوم که جذب من به از خصب شماستمغصوبی مال من به از غصب شماست
زنجیره نشین ز ریش درویش خوش استور هست توانگر از بز و میش خوش است
شبی رخ تافته زین دیر فانیبه خلوت در سرای ام هانی
ای خواجه که جان عالی زنده تستتو بنده شاهی و جهان بنده تست
رشتی علی این رفتن رشت تو ز چیستاین وجد و نشاط و سیر و گشت تو ز چیست
دنیا که در آن خوبی و خرسندی نیستجایی که به مهر او دلی بندی نیست
از خواجه مگر محاسنت را چه فتادکز صدمه دندانت نگردد آزاد
شعری که ز طبع فاضل عهد بودنه شعر بود که شکر و شهد بود
خان تقی آن که شاه را یاغی بودچون دیدیمش کدوبن باغی بود
از فقد شعیرم اسب و استر همه مردور هست زری به شعر بایست شمرد
گر تو خواهی که سخت جان جان بدهدیا خواجه فلان باقی دیوان بدهد
ای سفله ترا به کار شاهانه چه کاراین کار خطیر را به بیگانه چه کار
چل روز ترا جایگهی تیره دهمچوب گل و شور بای به جیره دهم
نظامی هان و هان تا زنده باشیچنان خواهم چنان که افکنده باشی
تا مهره اشعار ترا نخ کردممردم ز بس آفرین و بخ بخ کردم
شیطان که همی گوید افسون کردمآدم ز جنان و خلد بیرون کردم