گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
قطعه ای را که اوستاد عراقدر تقاضای بره فرماید
نصره و اقبال و بخت و دولت و فتح و ظفرچاکران آستان شهریار دادگر
ببین ای هفت ساله قره العینمقام خویشتن در قاب قوسین
بیا و راحت جان من ای غلام بیارمنم غلام تو برخیز و یک دو جام بیار
تا شد دل من بسته آن زلف چو زنجیرهم دل بشد از کارم و هم کار ز تدبیر
گر سرو به بیند قدرعنای فرامرزاز پا فتد و بوسه زند پای فرامرز
جانا نفسی آخر فارغ ز دو عالم باشنه شاد ز شادی شو نه غم زده از غم باش
دلی دیوانه دارم وندران درد نهان دارمکه گر پنهان کنم یا آشکارا بیم جان دارم
ای عزیزی که مال و جاه ترابه فنا و زوال مشتاقم
ای بخت بد ای مصاحب جانمای وصل تو گشته اصل حرمانم
چشمی بگشا مگر نه من آنمکز حسن نظیر ماه تابانم
ای وای به من که یک غلط گفتماز گفته خویشتن پشیمانم
ای بزرگی که در دو عالم نیستجز تو مخدوم و جز تو محبوبم
چنین گفت آن سخن پرداز شب خیزکزان آمد خلل در کار پرویز
نو بهارست بیا تا طرب از سر گیریمسال نو بار غم کهنه ز دل بر گیریم
دوشم به وثاق آمد آن خسرو خوبانمی خورده و خوی کرده و خندان وغزل خوان
آه ازین قوم بی حمیت و بی دینکردری و ترک خمسه و لر قزوین
ایا شکسته سر زلف ترک تبریزیشعار تو همه دل بندی و دلاویزی
دلا تا کی شکست از دست هر پیمان شکن بینیبرآی از سینه کاین ها جمله زین بیت الحزن بینی
ای بدیع آهسته تر رو بس بدیع است این که توشعر چون من شاعری را شاهد خود می کنی
هر کس که ز روز بد بترسدباید نخورد غذای نفاخ
سیدا دست و پا مزن که بعون الهی حسین بن مستو
من که پرورده طعم آبماز چه با تهمت شهد نابم
چون سال بر هزار و دو صد رفت و سی و هفتقیصر بشد ز فتح علی شاه زرم خواه