گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
بسم ٱللٰه ٱلرحمن ٱلرحیمو به نستعین و علیه التوکل
عاشقان در دمی دو عید کنندعنکبوتان مگس قدید کنند
این طارم فرخنده که پیداست زبیدابالاتر و والاتر از این گنبد خضرا
ای خسرو فرخنده که گردنده به حکمتدور شب و روزست مدار مه و سال است
چو صبح از خواب نوشین سر برآوردهلاک جان شیرین بر سر آورد
بگریز به هنگام که هنگام گریزسترو در پی جان باش که جان سخت عزیزست
امروز که با شاه جهان ماه جهان استروز رمضان نیست که رو بر رمضان است
ای بلند اختر برادر کاین ستم گر آسماندست خود را از گزند جاه تو کوتاه یافت
موت و حیاتی که خیر خلق زمین استزندگی آصف است و مرگ امین است
تو گنج خویش پسندی خراب و ملک آبادفسانه که شگفت آورد فسانه تست
خواب بس ای بخت خفته شب به سر آمدخیز که صبح است و آفتاب برآمد
زاهد چه بلایی تو که این رشته تسبیحاز دست تو سوراخ به سوراخ گریزد
مخدوم من ای آن که مرا در همه عالممانند تو یک یار وفادار نباشد
خسروا ای آن که خدام درت از یک نظرذره را برتر ز خورشید جهان آرا کنند
باز باغ از فر فرودین جوان شدگلستان چون روی یار دل ستان شد
تو کز عبرت بدین افسانه مانیچه پنداری مگر افسانه خوانی
ای داور دین پرور عادل که ز عدلتکبک دری انصاف ز شهباز ستاند
جهان داور خدیوا آن تویی امروز در عالمکه پشت چرخ گردون پیش خدام تو خم باشد
خسروا جز دل من بنده که خود قابل نیستکو خرابی که نه در ملک تو آباد بود
خسروا دین پرورا ای آن که کار ملک راهر زمان از دولت تو رونق دیگر بود
دین ز چه باقی است از بقای ولی عهدملک ز تیغ جهان گشای ولی عهد
روزگار است این که گه عزت دهد گه خوار داردچرخ بازیگر از این بازیچه ها بسیار دارد
صاحبا ای که به میدان سخن دانیچون تو یک مرد ندیدم که سوار آید
رهی را هست عرضی بر جنابتکه بالاتر ازین زرین قباب است