گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
جلایر قرض او بی حد و مر شدز سرما حالتش از سگ بتر شد
جلایر یک سفر بغداد کردهز یاران و رفیقان یاد کرده
امام و پیشوا در خنده افتاددو لعلش در سخن تابنده افتاد
خوشا آنان که ملک و آب دارندیو و اوجار و چوم و گاب دارند
جلایر زان شدیدالجوله آیدکه استقبال رکن الدوله آید
جلایر مرکب رهوار داردبرایش کاه و جو بسیار دارد
جلایر سر به جیب فکر بردهبسی اندیشه در این کار کرده
جلایر نیز اگر طماع باشدبه خود تنها مدیدالباع باشد
جلایر چون گذارش بر ری افتادبه مهمان داری کهیای بغداد
جلایر رفت و بر خود کرد واجبکه گیرد پول و بدهدشان مواجب
جلایر شرح دیگر را بیان کنگهر آور نثار این و آن کن
جلایر کن دعا این انجمن رابیار آن طوطی شکر سخن را
جلایر غم مخور چون شه کریم استتو گر یک ذره ای لطفش عمیم است
جلایر شاه ظل کردگارستپناه او امان از روزگارست
جلایر چند مغموم و حزینیبه بیت الحزن با غم همنشینی
جلایر می شود مشعوف چندانکه ناید در حساب و حد امکان
جلایر رو دعایش گیر از سربه غیر از حمد و نعت از جمله بگذر
جلایر هست شیرین کامت از شاهبحمدالله مرامت گشت دلخواه
جلایر کام تو زان شهد کام استدعایش کن که این شهر صیام است
جلایر به ز خلعت هست الطافچو دارد شاه باید داشت انصاف
جلایر بر دعا ختم سخن کنثنای شاه در هر انجمن کن
جلایر از دعایش سود بینیمگر دیرست کاخر زود بینی
جلایر گر توانی کرد کاریاگر تو لؤلؤ شهوار داری
جلایر زود نظم این حکایتبگو الطاف شه را از بدایت