گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
مخدوم مهربان عسگرخان یاور از معسکر نصرت اثر روانه است از جحفل طیش بمحفل عیش مأمور شده در ظل حراست شاهنشاه و ولیعهد روح العالمین فداهما امر خیر او در گردش عید سعیدباید بگذرد تا باز بوقت بهار طبل مراجعت ساز کند و بعون الله تعالی صید افکن و شکار انداز گرددآفرین بر آن پدر که چندین پسر از او در سفری چنین ملتزم موکب مسعودند و هم در جانثاری و جلادت شعاری عدیل ونظیر ندارند
مقرب الخاقان محمدخان امیرنظام بداند که مسطورات او مصحوب محمد صالح بیک چاپار رسید و از گزارش کردستانات اطلاع حاصل شد حسن تدبیر آن عالیجاه وضرب شمشیر سرتیپ بر عالمی آشکار گردید و مجال انکار نماند اما قطع ید بل که حلقوم میر وقتی خواهد شد که ان شاءالله تعالی کوی بدست آید یا رواندوز مفتوح شود و شک نداریم که هرگاه محمدخان سرتیپ را بهمان حالت در کردستانات بگذاریم وسرباز افشار را احضار رکاب نکنیم این دو مطلب مع شییی زاید بعمل خواهد آمد اما همانا فرض تر زاین کار داریمخراسان را بحمدالله طوری از خودسر و سرکش پرداخته ایم که دشمن و بدخواه زبان انکار ندارد چه جای دوست و نیکخواه والحسن ما شهدت بالضراب اگر هرات و مرو را بهمین حال بگذاریم و بیاییم مثل عمارتی است در نهایت خوبی و مرغوبی ساخته و آراسته که دو در از دو طرف داشته باشد و هر که هرچه خواهد در آن بکند آن عالیجاه پنج فوج تمام سرباز آزموده قدیمی در ولایت دارد زیاده از یک فوج هم جدید در تبریز و قراجه داغ گرفته است سواره کرد و ترک هم بقدر کفاف دارد و هیچ جا جز سمت کردستان آلودگی و احتیاط ندارد خلاف ما که جز اوزبک و افغان هزاره و ترکمان هزار درد بی درمان دیگر هم داریم که نوشتنی نیست
مقرب الخاقان امیرنظام بداند که عریضه و سایر مسطورات آن عالیجاه بنظر رسید در باب محمود پاشا و وزیر بدان تفصیل عرض کرده بود استمالت نامة را با رقم سردشت نزد آن عالیجاه فرستادیم که ان شاءالله تعالی او را باین دستاویز بیارد و اگر نیاید مختصری که ما به وزیر مرقوم داشته ایم با مفصلی از خود به ملاعبدالعزیز انفاد بغداد کند و اگر آن هم موثر نشود چاه کلی و تدبیر اصلی این مقوله مهمات همان است که به اقتضای وقت اقدامی مجدد بشودفلایومنوا حتی یوالعذاب الالیم آدمی که نزد وزیر رود باید از همان نوکرها که در آذربایجانند انتخاب شود
هر کس که بدست جام داردسلطانی جم مدام دارد
عالیجاه نتیجه الولاه العظام چاکرزاده ارادت فرجام محمدحسن خان نایب الایاله کردستان بداند که چون عالیجاه فدوی بلااشتباه عمده الولاه الفخام امیرالامراء العظام امان الله خان والی از بدایت کار چاکری و خدمتگزاری الی الان در هر حال هیچ دقیقه از دقایق خدمتگزاری و جانثاری غفلت و اهمال نکرده و گاه و بی گاه در طاعت آستان خلافت آنچه در قوة بندگی و ارادت داشت بفعل اورده است لهذا بر ذمت همت والا نیز واجب است که در هر باب از لوازم مرحمت درباره عالیجاه معزی الیه غافل نبوده جزیی و کلی امورات و اوضاع او را همواره بنظر التفات و اهتمام ملحوظ داریم و هرگاه لازم افتد اصلاح مشفقانه و توجه بی کرانه مبذول سازیم و این مطلب مشهود و معلوم است که امر اولاد و اجفاد او از سایر امور اهم و اقدم و اهتمام در اصلاح آن انسب والزم است و امروز زبده اولاد و عمده اخلاف عالیجاه معزی الیه آن عالیجاه است که هم بحسب سن اکبر است هم بپایه و منصب برتر هر چندی از التزام آستان شاهنشاهی کسب سعادت کرده و همه وقت زیاده از دیگران مشغول انجام خدمت و مشمول اقسام تربیت بوده یک دو بار در اردوی سلطانیه و اوجان هم بحضور والا مشرف شده وضع قابلیت و استعداد او در نظر مرحمت گستر مقبول و مستحسن آمده و از روز نخست پرتو التفات و عنایتی کامل بساحت حال او انداخته ایم و او را مستعد خدمت و قابل تربیت شناخته شایسته نمیدانیم که خانه زادی مثل آن عالیجاه که سلفا بعد سلف زاده صلب ارادت و پرورده حجر عبودیت باشد در عنفوان شباب مانند نهالی نورس که بی تربیت باغبان نشو و نما نماید ببار آید وعاقبت مظهر هیات اعو جاج گردد و بتغییر و تبدل ناچار احتیاج افتد اگرچه منصب جلیل ایال کردستان از میامن الطاف بالغه سبحانی نظر بمزید خدمت و حقوق قدمت والد آن عالیجاه نسلا بعد نسل و فرعا بعد اصل در دودمان او ثابت وبرقرار خواهد بود و آن عالیجاه بحکم فرمان همایون شاهنشاهی برتبه وراثت و مصب نیابت معزز و مباهی است ولیکن چون اولاد عالیجاه منحصر بفرد است باید آن عالیجاه از این نکتة آگاه باشد که در پیشگاه حضرت همایون مدار قرب و اعزاز و قرار اختصاص و امتیاز بافزودن اسباب کمال است نه افزونی سن و سال و بزور کیاست ملک و ریاست میتوان گرفت که محض وراثت بهتری پایه برتری است نه مهتری و اکملیت موجب فضیلت خواهد بود نه اکبریتبالجمله نواب والا که بمقتضای التفات فطری پیوسته احوال آن عالیجاه را از کسان سرکار و واردین آن حدود پرسیده ایم و کماهی اوضاع و امور او را بسمع دقت و اهتمام شنیده و سنجیده لایق نمیدانیم که با آن که آن عالیجاه بحد رشد و تمیز رسیده و قابل قبول حضرت و رجوع خدمت گردیده باز بعادت اطفال و شیوه جهال معتادباشد و از جاده ایالت براه بطالت میل کند و مردم دور و نزدیک هنوز او را مانند طفلان نوآموز طالب باز و یوز و عاشق اسب تازی و شیفته قوش و تازی دانند اگرچه رسم شکار مشقی است که از عهد قدیم معمول ارباب جلادت بوده اما هر کاری را در روزگار اندازه و قراری مقرر است که تجاوز از آن مکروه طباع و ناپسند اسماع خواهد بود و غالبا هر چه مکرر ودایم است در نظرها ناملایم اقدام صید و سواری و مشق دشمن شکاری چندان خوب است که مشقش توان گفت نه عشقش توان خواند
حضرت مخدوم مهر پرور بندهاین تو بهر کار یار و یاور بنده
ملک مصون است حصن ملک حصین است منت وافر خدای را که مهام این مملکت همه بر وفق خواهش شماست و نصایح صادقانه آویزه گوش وهوش ما خود گمان نداشتیم که این زمستان را ا این بی نانی و بی پولی ببهار برسانیم و اهل ولایت یقین داشتند که نمیرسانیم خدا را شکر که اینکزمستان بگذرد سرما سر آید
مخدوم منای آن که مرا در همه عالم
مخدوم مهربان من عالیجاه مقرب الحضرت العلیه آقا لوبیک از حضرت سپهر رفعت نواب ولی النعمی نایب السلطنة العلیه روحی فداه روانه آن حضرت بود و مراسم موالفت و مراودت مقتضی تحریر صحیفه افتاد در طی نگارش صحیفه عهد صحبت برادرانه دیرینه مرا بیاد آمد و رسم الفت دوستانه ایام وصالبه خیال که عهد جوانی بود و هنگام کامرانی فراغت داشتیم امنیت بود و راحت میکردیم در حالتی که ازدیاد آن حال ها همه تن نشاط بود و جان همه انبساط باز بخاطرم افتاد که اکنون از گذشته بجز افسوس وتاسف حاصل و سود ندارم نوبت جوانی رفته وقت پیری رسیده امنیت و راحت هیچ نمانده فرصت و فراغت بکلی از دست رفته
قایم مقام چاکر فدوی پایدار از آستانه رحمت تا آشیانه زحمت خیلکی راه است هنگامی که از سعادت جبهه سایی نوعی دل آسایی یابد و استیفاء حظی بکام دل حاصل نماید هر روز از خوان مراحم خسروانی را تبه خاصی باشد و از خون خوردنی های اینولااستخلاصی هر که بچنان نعمت رسد کی یاد چنین زحمت کند آسودگان دار نعیم را چه غم از فرسودگان نارجحیم است از عذاب الیمچنان رسته و بی غم عمیم چنین پیوسته گاه در موقف و اقفان حضرت است و گاه در محفل اولیای دولت بدیهی است که هوای آن جا را چه نشاط و طرب است و فضای این جا را چه بساط تعب
خدایا راست گویم فتنه از تستولی از ترس نتوانم چغیدن
برادر مهربان مناین پرده بگوی تا بیک بار
برادر جان فقراتی که در عالم صدق و اخوت از من مشورت کرده جواب بی پرده خواسته بودند جوابش این است که عمل دیوان بقول شیخ سعدی مثل سفر دریاست بیم جان دارد و امید نانهو الحب فاسلم بالحشا ما الهوی سهل
ای جفا پیشه یار دیرینهکه فزون باد با منت یاری
حضرت میرزا علی سلم الله تعالی مینوش بهنگام که هنگام ربیع است شما خود که فصل ربیع و خریف را نمیشناسید حق رفیق شریف چه میشناسید گیتی ز گل ولاله پر از نقش بدیع است ان یقولون الا قولا زوراکسی که بدنیا تهمت و افترا گذارد بمن گمنام چه خواهد کرد از ربیع تا شتا تفاوت شتی است آنطور که پروسکی آمد تا اینطور که چاپار سمنان آمد سبحان الله ببین تفاوت ره از کجاست تا بکجا
مخلصان نواز امطاعا آن شب در باب مقراض داروغه دفتر و چوخای نور چشم عزیز میرزا محمد جعفر حرفی مذکور شد و اکنون که ماهوت ندوخته بجای چوخای دوخته ارسال میشود شاید بر این حمل کنند که بالمثل خرج یقه و مزد خیاط را نفع خود کرده این جزیی را هم نوعی از صرفه دانسته ام اقرار خودم در رقعه آن شبی هم شاهدک خوبی است و فقره ارحج فلسی البته در نظر شما هست الحمدالله شما عارف و واقفید که اقرارالعقلا گفته اند نه سفها و جهلا و بالفرض که آنچه آنجا گفته ام حجت شود باری حالا که بخل و خساست بنده باقرار خودم بر من ثابت و مدلل شده چه لازم که حمق و سفاه را هم بکردار خود بر خود لازم و موجه کنماهدای چوخای مستعمل بعد از مدتی بچنین حضرتی برهان حماقت است هر چند از روی صداقت باشد وماهوت سایه بشان و پایه ایشان سزاوارتر است هر چند بی خرج یقه و زنار ارسال شود
مرحبا ای عشق خوش سودای ماای دوای جمله علت های ما
حضرت مالک الملک بیچون جلت عظمه و عظمت قدرته چون خواهد لطفی جامع کند و فیضی شایع ولات عدل بر عراص ملک گمارد تا احکام عدالت در اقطار ولایت جاری کنند و اقسام نعم بر اصناف امم وارد آرند مقتضیات این حکمت موجب تمکن و استقرار در ساحات و صفحات آذربایجان شد ما نیز از بدایت حال که تشریف سعادت و اجلال داریم ابواب رافت بر اقطاع مملکت گشوده و هر ناحیتی را عاطفتی فرموده وهر طایفه را راتبه داده از جمله والی ارومی و قبایل افشارند که درین دولت خصوص در این مدت همیشه بمال و جان و زر و سر خدمت کرده و در مجاهد و معارک از اشباه و نظایر پیش و بیش بوده اگرچه بحسب مراتب در هر وقت و هر حال از قبل ما تربیتی بسزا دیده درین سال فرخنده فال که در کار ایشان نظری مجدد فرمودیم معلوم و مشاهد شد که اشراف و اعالی و اصناف اهالی همه چون مجدب منتظر فیض باران و چون مجرم مترصد فضل و غفران آمده فیضی جدید خواهند و عنایتی مدید علی هذا غصن شریف خلافت و فرع رفیع نبالت شاهزاده آزاده برادر نیک اختر پاک گوهر ملک قاسم میرزا را که موجی از بحر افضال و اوجی از چرخ اقبال و جلوه از جمال مجد وشرف و با عشایر افشار بنسبت چون گوهر وصدف است تکمله للنعمه و تصفیه للرحمهباختیار و فرمان روانی ارومی وتوابع منصوب و در امر و نهی و قبض و بسط و منع و اعطاء مختار و مأذون فرمودیم تا این لطف جلیل در حق آن ناحیه و ایل سبب قوام عیش و نظام جیش و رفاه خلق و دوام عدل بوده هر مایل معتدل آید و هر مختلف ممتزج گردد حوزه ملک روضه خلد برین گیرد مذاق تلخ مزاج شیرین چه بحمدالله و منه فیض احسان ما دایم است و بنای ایالت او ثابت
ایالت و فرمانروایی مهمی عظیم و خطیر است که بی افاضه خالق رعایت دقایق آن بواجبی نتواند و ارباب حکم و فرمان خزان رعیت و وکلای امت باشند که در موارد عدل و جور چندان باید خوض و غور نمایند که حق از باطل تفریق یافته عدل و قسط شایع شود و ظلم و جور زایل گردد حضرت قدس بیچون جل اسمه درین جزو زمان و عهد و اوان کفالت کار خلق بکفایت رأی عدل شاهنشاه جهان اعتصام امن و امان اختیار دور زمان خلدالله ملکه و سلطانه گذاشته که سایه لطف و مرحمت است و مایة امن و نعمت رأی ملک آرای پادشاهی نیز باقتضای اراده الهی ولایت عهد و دولت و حراست ثغور مملکت از جمله شاهزادگان آزاده بما محول داشته و نحن منه کالقلب من الصدر و العین من الراس و الذراع من العضدما نیز شکر این موهبت را لازم دیدیم که همان چه از جلایل این تایید و تکریم از خداوند رحیم و کریم نسبت بسایه خدا و از سایه خدا نسبت به نواب ما از ما هم بدان وجه هم بدان صورت بدیگر فروع اصل خلافت که بدور مجد جلالتند رسیده بهر قطری قطبی گماریم وبه هر ولایتی عنایتی نماییم و بهر شهری بهری دهیم
آنکه رزاق علی الاطلاق سبغت نعمه و سبقت رحمه ذات اشرفما را واسطه رزق عباد و رابطه نظم بلاد کرده بشکرانه این نعمت بر ذمت همت لازم داشته ایم که هر یک را از بندگان دیرین و چاکران ارادت آیین در آستان آسمان بنیان بانجام خدمت شتابد اضعاف نعمت دریابد
آنکه صانع کریم و حاکم حکیم باقتضای رحمت واسعه و حکمت ساطعه ملک شهود را بفیض وجود ما تزیین داده و دست اقتدار ما را ببسط عدل و احسان و قبض جور و عدوان گشادهمالک الملک توتی الملک من تشاء الی بیدک الخیر انک علی کل شییی قدیر
آنکه مهندس نظام قدر و محاسب مهام بشر که طاق نه رواق گردون بی قایم و ستون افراشته و تدبیر مصالح املاک بتدویر دوایر افلاک مقرر داشته ذات اشرف ما را واسطه نظم دین و دولت ورابطه جمع شرع وشوکت کرد وضبط ثغور اسلام وجبر کسور انام را بعهدة اهتمام ما سپرده بر ذمت همت ما بحکم شرع مطاع و فرمان واجب الاتباع تمهید نظامی رایق و تجدید قراری لایق که موجب رضای خالق و عصام خلایق شود لازم آمد تا مقلدان شریعت غرا و متقلدان سیف غزا در اجتهاد ادآب جهاد مستبد بر مقابله و مقاتله اعدای دین مستعد گشته شوکت اسلام از صدمت خصام مصون و حوزه ملک از مداخلت شرک مصون آید فعلی هذا هر که رموز قتال و رسوم جدال را بقانون نظام متین و آیین دین مبین بهتر و برتر داند و دارد و شرط جهاد و دفاع و ضبط بلاد و بقاع را بطرح و طرز سدید سزا و بجا آید و آرد فزون از حد و حساب منظور نظر عاطفت نصاب آید عالیجاه فطانت و فراست انتباه سلاله السادات العظام میرزا جعفر مهندس که در بدایت جوانی حسب الاشاره بتحصیل هندسی و ریاضی و تکمیل آداب نظام بمملکت انگلیس مأمور شد پس از مدتی که حصول علم مأمور برا حایز بحضور باهرالنور ما فایز گشت او را در علم و عمل بر وجه اتم و اکمل آزمودیم فی الحقیقه در حساب و هندسه که بفنون ریاضی و تعیین قلعه و سنگر و ترتیب لشکر و معسکر کامل و ماهر بود و ذهن و قادش و فکر نقادش در حل اشکال ریاضی بر مفترعات اقلیدس و مخترعات بطلمیوس غالب و قاهر در ازای این حسن تعلم بر همگنان تقدم یافته مهندسین سرکار اشرف را باشی و خدمات شایسته از او ناشی گشته مقرر داشتیم از این حسن تعلیم مستوجب مزید احسان و تکریم آید متوجهات قریه فلان را در هذه السنه فلان بموجب تفصیل بتیول ابدی و سیور غال سرمدی عنایت فرمودیم الخوالسلام
الحمدالله الذی اید الحق و شیدالدین والف بین قلوب المسلمین و لو انفقنا ما فی الارض جمیعا و اجتمعت الجن و الانس و لوکان بعضهم لبعض ظهیرا لم تالف قلوبهم و لم تکشف کروبهم لکن الله الف بین قلوبهم و سهل صعب خطوبهم انه عزیز حکیم و بعباده روف رحیمپاکا ملکا ملک جان ها آن تست و جمله دلها بفرمان تو
شکر وسپاس منت خدای را که بار دیگر باب رحمت بر روی اهل اسلام گشود و نظر رافت بر تابعین سید انام انداخت و ملک اسلام را از وصمت انقلاب مصون ساخت کار ملک و دین بکام شد تیغ حرب و کین در نیام رفت دل های رم دیده رام گردید روزگار آشفته آرام پذیرفت درهای مراودات از دو دولت باز و مرغان مراسلات در پروازندفالحمدالله علی عظیم نعمته و عمیم رحمته و الصلواه علی نبیه النبیه و رسول الوجیه الذی عرف الحق و الدین و اجمع کلمه المسلمین و علی آله و اصحابه المتوسلین با عتابه والسلام