گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
چون تو رو از غیر حق برتافتینقد اسرار توکل یافتی
رفت ادهم در یکی دیر کهنراهبی دید آشنای این سخن
از رضا خود نیست بهتر منزلیگوی این بیامد هر دلی
عاشقی در موج دریایی فتادعاقلی از ساحلش آواز داد
از حجاب نفس ظلمانی برآیتا شوی شایسته قرب خدای
در محبت چون زدی گام نخستقبض و بسط از گردش احوال تست
مرحبا ای شهسوار تیز گامچون ز توفیقش گذشتی زین مقام
روزی به مبارکی و شادیبودم به نشاط کیقباد ی
هرکه بر نطع محبت راه یافتهمچو فرزین دستبوس شاه یافت
شوق شهباز محبت را پرستدر حریم انس جان را رهبر است
مرد فرد از نور وحدت بهره مندنی قبول و رد خلقش پایبند
چیست تجرید از علایق پاک شودر ره آزادگان چالاک شو
چون بیارایند بزم انس رابرکشند از دام صید قدس را
محو کن نقش خود از روی ورقتا بخوانی آیت اثبات حق
دیده باطن اگر بینا شودآنچه پنهان خواندۀ پیدا شود
ای اسیر خود حجاب خود توییپاک باید دامن از گرد دویی
بند راه تو هم از اوصاف تستپردهای خویش بردار از نخست
چون زدود آیینه صافی شد زشکرو نماید صورت انس و ملک
سر خیل سپاه تاجدار انسر جمله جمله شهریار ان
رهروی ناگه به نزد بایزیدچون بر آمد خانه را دربسته دید
صبحدم بر کف نهادم جام عشقتا شدم سرمست و بی آرام عشق
فصل گل روی تو جوان ساخت جهان راحسن تو ازین باغ برون کرد خزان را
بدل کردم به مستی عاقبت زهد ریایی رارسانیدم به آب از یمن می بنیاد تقوی را
درین چمن چو گلی نشنود فغان مراکجاست برق که بردارد آشیان مرا