گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
جنس کساد چار سوی نارواییمگویی بشهر دلشکنان مومیاییم
شکوه درد ترا کی پیش درمان می کنیمتشنه می میرم و شکر آب حیوان می کنیم
منکه دور از وطنم عیش تمنا نکنمبقفس تا نرسم بال و پری وا نکنم
زحرف شکوه ایام لب چنان بستمکه گر بنزد طبیب آمدم زبان بستم
از ثبات عشق دایم پا بدامن داشتمگر چو داغ لاله در آتش نشیمن داشتم
چون اشارت رسید پنهانیاز سرا پرده سلیمانی
بی دماغم دست رد بر وصل جانان می نهمپنبه در گوش از صدای آب حیوان می نهم
بسکه می پیچد صدای ناله دل در برماستخوان سینه موسیقار شد در پیکرم
عمری ست که یک مستی سرشار ندیدمدر پای خم افتادن دستار ندیدم
فرصتی کو که دوای دل رنجور کنیمپنبه شیشه می مرهم ناسور کنیم
باغبان بیمهر و ما در اصل نخل بی بریمعاقبت در گلخن گیتی کف خاکستریم
گه گهر گه شرر از دیده تر یافته اممن هم از برق وهم از برق و هم از ابر نظر یافته ام
ازین شکسته دلم گر نحیف و رنجورمکه در غمش بگریبان نمی رسد زورم
هم جفای دوستان هم جور دشمن می کشمهرکه از هر جا برآرد تیغ گردن می کشم
همتی کو که دل از عیش جهان بردارمگل به بلبل دهم و برگ خزان بردارم
چون دف تر ناله از بیداد کمتر می کنممی کشم جور و تغافل در برابر می کنم
ای دل از این خیال سازی چندبه خیالی خیال بازی چند
همه پاکان بحر و بر دیدمچه تری ها زخشک وتر دیدم
بدام عشق تو بیدانه مبتلا شده امپرم مبند چو دل بسته مبتلا شده ام
بار ناموسی نداریم از پی دل می رویماز تهی پایی چه بی اندیشه در گل می رویم
دل را از آن دو طره پرفن گرفته اماز هند زلف رخصت رفتن گرفته ام
در دستگاه محتشمان پا نمی خوریمخون می خوریم و آب زدریا نمی خوریم
از دست دهر محنت بسیار می کشمآیینه وار هر نفس آزار می کشم
بر رگ دل گاه ناخن گاه نشتر می زنمهر زمان بر ساز غم مضراب دیگر می زنم