گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
ابر آب دگر بروی دنیا آوردباید بمیان سبزه مینا آورد
در بادیه گر دو گام بی آب شویبیدرد چرا اینهمه بیتاب شوی
چونکه روز دوشنبه آمد شاهچتر سرسبز برکشید به ماه
ایدل گر رفع احتیاجت هوس استبر خویش بگیر تنگ تا دست رس است
دل در غم آن سرکش جاهل چه کندبیحوصله با عقده مشکل چه کند
حافظ چو بنغمه روح فرسا افتددر سیر مقامات که از پا افتد
دستت اگر ای قدوه احرار شکستنه از ستم چرخ جفاکار شکست
راز دو جهان بتنگ دستان بسیاراسرار بلند را به پستان بسپار
این تازه بنا که عرش همسایه اوسترفعت حرفی ز رتبه پایه اوست
آزاده ز سر هوای دستار گذاشتقانع هوس اندک و بسیار گذاشت
آنان که بخوان رزق روزی خوارندرمزیست که از خلال حاجب دارند
هر چیز که مایه تن آسانی تستبرگشت چو بخت دشمن جانی تست
از شاه جهان زمانه ممنون باداعدلش معمار ربع مسکون بادا
روزی از روزهای دی ماهیچون شب تیر مه به کوتاهی
از شاه جهان جهان ببرگ و سازستکوس عدلش بسی بلند آوازست
یارب دایم کمر بهمت بندیدست ستم فلک بقدرت بندی
زنجیر عدالتت بعالم رقمی استفرمان بدر کردن هر جا ستمی است
از معدلتت زمانه آگاه شده استزنجیر عدالتت ستمکاه شده است
ای عارضه تو عمر کاه همه کسشام المت روز سیاه همه کس
دست هوسم را ز درم بیزاریستطبعم از فکر جمع سامان عاریست
محسن دایم سرش در سینه زدهاز شنبه چرت تا به آدینه زده
از حادثه دورتر بصد مرحله استآنکس که ستمکارتر از سلسله است
بنگی عربی سوار جمازه چرتاز خویش سفر کند به اندازه چرت
برگرد تو ای قدوه نیکوکارانروزی دو سه تب گشت چو خدمتکاران