گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
ما مست شراب لعل یاریممخمور دو چشم پرخماریم
ساقی شراب عشق ده تا از خرد یکسو شوممست و خرابم کن چنان کز ما برآیم هو شوم
کافر عشقم مسلمان نیستمبت پرستم اهل ایمان نیستم
من آن رند خراباتم که هشیارانه می نوشممن آن قلاش رسوایم که دایم مست و بیهوشم
ما دو عالم را همه لا دیده ایملا چه باشد جمله الا دیده ایم
ای دل بیا بکوی خرابات جا کنیمبا پیر میفروش بجان اقتدا کنیم
ای عاشقان ای عاشقان ماییم عشق دلبرانچون عشق سودی بی زیان کاری نباشد در جهان
امام و هادی جانی علی ولی اللهطبیب درد نهانی علی ولی الله
تویی که مشرق انوار و ذات اسماییتویی که قطره و موج و حباب و دریایی
ای دل ز جفای او چو نالی هر دمکز ناله بخاطرش نشیند گردم
ای مهر تو کرده خانه در جان و دلمبسرشته غم عشق تو در آب و گلم
تا عشق تو خیمه زد بصحرای دلمبگرفت سپاه غم سراپای دلم
تا عشق ترا به جان و دل بگزیدیممهر دو جهان ز جان و دل ببریدیم
در هر چه نظر کنم ترا می بینممن غیر تو از جهان کجا می بینم
مخمور شراب جام وحدت ماییمدردی کش میخانه کثرت ماییم
در دام کمند زلف تو افتادمسودای چنین ز غم کند آزادم
عمری بامید آنکه رویت بینمیا بو که گلی ز باغ وصلت چینم
می سوزم و می گدازم و می گویموصلت چو نمی شود چرا می بویم
ما از غم تو روی به صحرا کردیمواندر طلبت پشت به دنیا کردیم
اسیری از سگان نوربخش استاز آنش دردو عالم نوربخش است
پیش غمم ز عشق شه بیوفای منیعقوب آنچه دیده کمیته جفای من
ما مست شراب وصل یاریموز هر دو جهان خبر نداریم
به نام خداوند جان و خردکزین برتر اندیشه بر نگذرد
خرد برتر از هر چه ایزدت دادستایش خرد را به از روی داد