گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
عزیز اگر ز روی غمگساریخیال دوستان در خاطر آری
هر دم به گوشم آید از سوز دل صداییگویا ز دردمندان خالی نمانده جایی
این بارگاه کیست که از عرش برتر استوز نور گنبدش همه عالم منور است
عجایب نشاه ای زین دامن کهسار می آیدتو گویی با نسیم صبح بوی یار می آید
خواهم از نظم ده لیل و نهارمدد مدحت شه گرچه نیاید به شمار
گوش باید کرد ازین سرگشته اندوهگینشمه ای از صنعت خلاق گیتی آفرین
دهید از من خبر آن شاه خوبان را به پنهانیکه عالم زنده شد بار دگر از ابر نیسانی
بساز ای مغنی ره دلپسندبر اوتار این ارغنون بلند
اگر مرد کاری در دوست باز استوگر قصه جویی حکایت دراز است
ای داوری که خاک درت دیده را جلاستصد جم بر آستان جلالت کمین گداست
امامانی کز ایشان زیب دین استبه ترتیب اسمشان میدان چنین است
داد از تظلم فلک حقه باز دادچندین هزار خرمن هستی به باد داد
آنکه صد فضل بر روان داردهر که سودای نام آن دارد
هزبر بیشه مردی سلیم بن محمود آنکهبه نوک نیزه اش بس عقده واناشده واشد
این چه خاک است کزو رایحه جان آمدخس و خارش به نظر سنبل و ریحان آمد
برد گل رشک از روی محمد صلعمخویش خون گشته از روی محمد
آرام رفت از دل و آرام جان ندیدجان بر لب آمد و رخ آن مهربان ندید
یارب به حق تربت سلطان بایزیدیارب به قاطعیت برهان بایزید
مغنی بیا ز اول صبح بامبزن زخمه پخته بر رود خام
موسم عید است و ما نومید از دیدار یارعالمی در عیش و نوش و ما و چشم اشکبار
ای ملک شیوه فرخنده شعاروی فلک پایه عالی مقدار
ای سراسیمه قهر تو سپهر دوارگرنه طاقی ز چه نه طاق فلک رای مدار
دوشم خرد به طعنه بگفت ای تباه کارنیکو شدی ز فعل بد خویش شرمسار
اندر ره عشق خسته جانی بهتروز شرح غم تو بی زبانی بهتر