گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
نبی صدیق و سلمان قاسم است و جعفر و طیفورکه بعد از بوالحسن شد بوعلی و یوسفش گنجور
ای رام ترا ابلق چرخ سرکشاز یمن شه عادل افریدون وش
ای گشته من فگار بی تونومید ز زندگانی خویش
ای جلوه گاه ایزد دادار الوداعای قبله گاه احمد مختار الوداع
از روم تا به هند گرفتیم جان به کفبهر نثار مرقد شه بوعلی شرف
مغنی یکی نغمه بنواز زودکز اندیشه در مغزم افتاد دود
ای خون فشرده در دل یاقوتت از رقمتیر فلک چو قوس ز رشک شده است خم
ای شده در دهر به دانش علموی زده بر مهر ز عنبر رقم
ز چنگ این سپهر چنگ پشت چنگ سان نالممکن عیبم که قامت گشته از نیرنگ آن نالم
خالد بیا و عزم سفر زین مقام کنبر روضه رضا به دل و جان سلام کن
داد از این گردون دون فریاد ازیننیست جز مردان حق را در کمین
خون شد دلم نسیم صبا غمگسار شدبر دشت شهرزور دمی رهگذار شو
بحمدالله که از اقبال و بخت خسرو ثانیدر درج مروت اختر برج جهانبانی
زهی شهنشه عالی و ظل یزدانیقرین دولت و شوکت خلیل رحمانی
ای مه برج شرف سروریوی در درج صدف دلبری
از وحی سخن نیست دگر کیست که چون تودر فتح معارف زده بر لوح قلم را
مغنی ره باستانی بزنمغانه نوای مغانی بزن
عبدالرحمن شیرمردان شاه گردون جاودانبا عموم شهرتش مهر است مانند سها
بود پیش از کار حارث نام دیو بد سرشتپس به هر گردون ورا نام دگر شد سرنوشت
فرید دهر ملا صالح رادکه تا بد داد علم و فضل می داد
یا خیالت را بگو تا رو بگرداند ز منچون به بستر آرزوی خواب باشد بی توم
چار جنت بود در این دنیاهمه زیبا و شهره ایام
ای از مژه ات غرقه به خون استادموز خط تو در قید جنون استادم
بی روی تو رفت طاقت از دلدر دست نماند اختیارم