گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
مهجور و زبان بسته و سرگردانمرنجور و جگر سوخته و حیرانم
ما هر علم و حاکم لولاکاوحدی ممالک ادراک
چیست بر آن کس که پوید خاک سالار عربمی نبوید تا ابد بویای پر عطر و طرب
مغنی بیار آن نوای غریبنو آیین تر از ناله عندلیب
هر چند دل از محنت ایام داغ یافترمزی ز داغهای دلم قرچه داغ یافت
نسیما گرفتند ره بر در آن سرو دلجویتبگو ای زمره شیر افکنان نخجیر آهویت
خورد در نافه خون مشک ختن از رشک گیسویشنهد سروسهی سر در قدم از قد دلجویش
واله شوق جمال دوستانبی نصیب از گشت باغ و بوستان
سلامی جان فزا چون نشیه میتحیاتی فزون تر زان پیاپی
قاضیی مانند ملا مصطفی در سرزمیننیست قاضی خود بود چون دیگران شاهد بر این
خداوندا به حق اسم اعظمبه نور دیده اولاد آدم
از پس حمد ملک ذوالجلالبعد درود مه برج کمال
پی گلگشت در فصل بهاریگذشتم بر کنار مرغزاری
مغنی بر آهنگ خود ساز گیریکی پرده ز آهنگ خود بازگیر
درودی کز نسیمش مشک تاتارخورد خون همچو دل از طره یار
گر بی تو شوم شاد غمم روز فزون بادسر تا قدمم در یم آفات نگون باد
امروز که منزلم نصیبین گردیداز داغ غمت دلم نصیبین گردید
ای آنکه ز کنهت همه کس حیراننددیوانه و دانا به برت یکسانند
ای وصل تو اعظم امانیسرمایه و عیش و کامرانی
بجز تو خاطر این بوالهوس نمی گیردبه گوش خفته صدای جرس نمی گیرد
گرچه در صورت ذرات جهان جلوه گریگاه در حور نماینده و گه در بشری
مغنی سماعی برانگیز گرمسرودی برآور به آواز نرم
کملت مسافه کعبه الآمالحمدا لمن قد من بالاکمال
یا انیس القلب فی ضیق الفراقیا دواء عن تصاب لایطاق