گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
حبذا طاقی که جفت این رواق اخضرستوز بلندی مر زمین را آسمانی دیگرست
خرم دلی که مجمع سودای حیدرستفرخ سری که خاک کف پای حیدرست
چو ختم سخن قرعه بر شاه زدسخن سکه قدر بر ماه زد
دو سه روزی دگرم جان بر تن مهمانستبعد ازین وقت جدایی و وداع جانست
ساقی بیا که موسم نوشیدن ملستهم راغ پر ز لاله و هم باغ پر گلست
ساقی الاصحاب مایا بارقا کالنار هاتلا تدافعنی و سافحنی به واذکر ولات
شهریارا ماه روزه بر تو میمون باد و هستهمچو عیدت روزها یکسر همایون باد و هست
کار ملک و دین بحمدالله نظام از سرگرفتمصطفی بطحا گشاد و مرتضی خیبر گرفت
گوهر افشان کن ز جان ایدل که میدانی چه جاستمهبط نور الهی روضه پاک رضاست
مظهر نور نخستین ذات پاک مصطفاستمصطفی کو اولین و آخرین انبیاست
نوری که هست مطلع آن هل اتی علیستخلوت نشین صومعه اصطفا علیست
هر که را توفیق ایزد یار و دولت یاورستخاکپای آسمانسای تواش تاج سرست
یا رب این نکهت جانپرور مشک ختن استیا دم غالیه زلف دلارام من است
نظامی بر این در مجنبان کلیدکه نقش ازل بسته را کس ندید
یا رب این باغ ارم یا شادیاخ خرم استیا رب اصطرخ است این یا چشمه سار زمزم است
الوداع ایدل که ما زینجا سفر خواهیم کردمنزل اصلی خود جای دگر خواهیم کرد
آنرا که پیشوای دو عالم علی بودنزد خدای منزلتی بس علی بود
ایها الناس دل از کار جهان برگیریدرستگاری طلبید و ره داور گیرید
این منم یا رب که بختم پیشوایی می کنددولت بیگانه طبعم آشنایی می کند
این سعادت بین که باز اهل خراسان یافتندوین کرامت بین که از تأیید یزدان یافتند
آن پریچهره که صد عاشق زارش باشدهمچو من بسته بهر موی هزارش باشد
این سعادت بین که باز اندر زمان آمد پدیدوین کرامت بین که ناگه در جهان آمد پدید
ایدل بیار مژده که شاه جهان رسیدفرمانده ملوک زمین و زمان رسید
امیری کو سزای گاه باشدمحمد بیک ارغونشاه باشد