گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
موسم پیری رسید ایدل جوانی ترک گیرز آنکه نالایق بود کار جوان از مرد پیر
منت خدایرا که بتوفیق کردگارنامی که جست یافت جهانگیر نامدار
منت ایزد را که بخت نوجوان پیرانه سررهنمایم گشت سوی شهریار بحر و بر
مرا چو یاد خراسان گذر کند بضمیرز خون دیده کنم همچو لاله برگ زریر
نامد الحق اینچنین فیروز کآمد شهریاررستم از مازندران وز هفت خوان اسفندیار
هر چند مدتی شدم از روی اضطراردور از جناب حضرت میمون شهریار
دولت بود مساعد و اقبال و بخت یارآنرا که کرد بندگی شاه اختیار
مغنی دلم دور گشت از شکیبسماعی ده امشب مرا دل فریب
روز نوروز و می اندر قدح و ما هشیارراستی هست برینکار خرد را انکار
بر من در سعادت و دولت کشاد بازگردون پس از مشقت و اندوه دیرباز
مرا ز جور تو ای روزگار سفله نوازبسیست غصه چگویم که قصه ایست دراز
منت خدیرا که پس از هجر دیر بازبخت رمیده روی بوصلم نهاد باز
جهان جود و کرم ای پناه اهل نیازبروی خلق در خرمی ز لطف تو باز
چیست آن گوهر که هست از لعل تاجی برسرشوز پرند آل دایم گرته یی اندر برش
گردش گردون بکامم گر نباشد گو مباشورز مهرش بر سرم افسر نباشد گومباش
چگویم ازین روزگار مخادعچه آمد رهی را بروی از وقایع
گر شود در عشق جانان جان شیرینم تلفهر زمان افزون بود دل را بمهر او شعف
حبذا دارالحدیثی کز معالی و شرفزیبد ار دارد بمهر و مه شرف
مغنی مدار از غنا دست بازکه این کار بی ساز ناید به ساز
زهی صدر وزارت را ز رأی روشنت رونقکمینه منظر قدرت رواق طارم ازرق
تا شه نهاد پای بر اوج سریر ملکدولت ز بهر نصرت او شد نصیر ملک
ندانم آن رخ حورست یا جمال ملککه رشک میبرد از حسنش آفتاب فلک
از افق ماه نو عید بفیروز فالچهره بنمود و جهان کرد منور به جمال
چو از نشیمن قدسی بیمن طالع و فالگشاد باز سفیده سفیده دم پر و بال