گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
مرا خدای اگر عمر جاودان بدهدبجای هر سر مویم دو صد زبان بدهد
مقدم میمون نویین جهان فرخنده بادعمر او درکامرانی تا ابد پاینده باد
یارب این نکهت عنبر ز کجا می آیدگر نه از صحن چمن باد صبا می آید
یا رب از من خبری سوی خراسان که بردقصه درد دل من سوی درمان که برد
یکچند بکام دلم ایام زمان دادتا عاقبتم قبله اقبال نشان داد
یارب این خرم نسیم از عالم جان می رسدیا ز بستان ارم یا باغ رضوان می رسد
آفرین باد آفرین ای حیدر خنجر گذارکامد از تیغ تو آبی ملک را بر روی کار
باد بهار میوزد از روی مرغزارجان تازه میکند نفس باد نو بهار
بعزم سفر شاه جمشید فربر افراخت رایت بخورشید بر
سوم روز کین طاق بازیچه رنگبرآورد بازیچه روم و زنگ
حبذا این قصر جانپرور که تا گشت آشکارکرد پنهان رخ ز شرم او بهشت کردگار
خرم صباح آنکه او ز اول که بگشاید نظربیند همایون طلعت کشور گشای بحر و بر
دوش رفتم از ره فکرت بر این نیلی حصاردیدمش فیروزه گون صرحی زمرد زرنگار
دوش وقت صبحدم آمد نسیمی مشکبارمژده جانپرورم داد از قدوم شهریار
دوش بی هیچ خبر کوکبه باد سحربر در حجره من کرد بصدلطف گذر
دوش بادی مشک بو آمد به هنگام سحرگفتم ای خرم نسیم از خلد می آیی مگر
زهی حیران ز قد و خط و دندان و لب دلبربباغ و راغ سرو و گل ببحر و کان در و گوهر
زهی عقیق تو افشانده بر روان گوهرز شرم روی تو آبیست ناروان گوهر
زهی خجسته شبی کز درم نسیم سحربفرخی و سعادت بمن رسید خبر
شکر این دولت که یارد گفت ز اهل روزگارکز کمینه بنده یاد آورد شاه کامکار
سحرگه که سربرگرفتم ز خواببرافروختم چهره چون آفتاب
عید آمد ای نگار بده جام خوشگوارکز جام خوشگوار شود کار چون نگار
فصل بهارست خیز ای صنم گلعذارکوکبه گل رسید باده گلگون بیار
فرخنده باد مقدم عید خجسته فربر روزگار دولت دارای بحر و بر