گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
چون سعادت رهنمایی کرد و دولت یاوریبستم احرام طواف کعبه نیک اختری
مغنی یک امشب بر آواز چنگخلاصم ده از رنج این راه تنگ
حبذا بختی که ناگه گشت ما را رهنمایبر در نویین اعظم سرور فرخنده رای
دلا گر میل آن داری که خلد جاودان بینیو گر باغ ارم خواهی که در عالم عیان بینی
عیدست در ده ای صنم گلعذار میبنمای صورت طرب اندر صفای وی
گر شود هر سر مویی که مرا هست زبانیوز ازل تا به ابد یابم از ایام زمانی
گر نگارم برقع از رخسار برگیرد همیعالم جانرا بسحر یکنظر گیرد همی
منت ایزد را که دولت کرد بازم رهبریسوی عالی در گهی کز چرخ دارد برتری
نو گشت ماه عید به یمن و مبارکیساقی بیار باده گلرنگ رادکی
از من ای باد صبا لطف بود گر سحریببر خسرو آفاق رسانی خبری
آمدم بار دگر بر سر پیمان شماکه ندارم پس ازین طاقت هجران شما
مغنی بدان ساز غمگین نوازدرین سوزش غم مرا چاره ساز
ای تو از حسن در جهان سمرادور باد از تو چشم بد پسرا
ایها العشاق از آن نامهربان بس شد مراورچه با جانست پیوندش ز جان بس شد مرا
الا ایدل اگر خواهی تماشاگاه علوی رابسان قدسیان بر شو ببام گنبد مینا
باشد از من باز کمتر غم جداغم نشد زین خسته دل یکدم جدا
بیا ماهرویا شکر لب نگاراگشایش ده از بند غم جان ما را
بر وصالش یک نفس گر دسترس باشد مراحاصل عمر عزیز آن یکنفس باشد مرا
تا بر آنقامت و بالا نظر افتاد مرابس ملولست دل از سرو و زشمشاد مرا
تویی که مهر تو دلبند و دلگشاست مرامنم که عشق تو هم درد و هم دواست مرا
خرم آن کوی که منزلگه یارست آنجاروز پیروز کسیراست که بارست آنجا
زلف مشکین تو سرمایه سوداست مرالعل شیرین تو شور دل شیداست مرا
مغنی دلم سیر گشت از نفیربرآور یکی ناله بر بانگ زیر
شمع رخسار تو شیرین پسرا سوخت مراجرم ناکرده چو پروانه چرا سوخت مرا