گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
هر که بیند رخ آندلبر یغمایی رانکند هیچ ملامت من شیدایی را
ای گشته از صفای رخت شرمسار آباز تشنگان لعل لبت وا مدار آب
بر من گذشت آن پسر شنگ نوش لبرخ در میان زلف چو مه در سواد شب
بیاض غمزه روی و سواد طره شبز روی و موی نمود آن نگار شیرین لب
بر گل سیراب او بین سنبلی پر پیچ و تابشام اگر هرگز ندیدی صبح صادق را نقاب
تا کرد زیر سایه نهان زلفت آفتابافتاد همچو ذره مرا دل در اضطراب
روی شهر آر ای یارم گر نبودی آفتابکی شدی از دیدن او دیده مشتاق آب
گر چه با ترکانه چشم مست او دارم عتابهست بیحاصل چو خط هندویی بر سطح آب
گر از روی تو افتد عکس بر آبشود جانرا مصور چهره در آب
مغنی بدان جره جان نوازبر آهنگ ما ناله نو بساز
اگر معشوق سیم اندام اهلستکشیدن از رقیبان جور سهلست
ای ترک بده باده گلفام که عیدستوز دست مده جام غم انجام که عیدست
ای قبله صاحبنظران روی چو ماهتوی فتنه دوران قمر چشم سیاهت
آن کزو داریم درد دل دوای جان ماستدرد کز جانان بود سرمایه درمان ماست
ای مرا خاک کف پای تو چون آبحیاتدر هوای توام از آتش غم نیست نجات
ایدل مده ببند سر زلف یار دستمارست زلف یار مبر سوی مار دست
بفروغ مهر رویش که مهست از آن عبارتبفریب چشم مستش که دهد جهان بغارت
بیتو ایجان و جهان کار من از دست برفتدل شیدا ز برم تا بتو پیوست برفت
بحسن روی تو خورشید عالم آرانیستبلطف رسته دندان تو ثریا نیست
با من آن مهروی من نامهربان از بهر چیستبا دلم دایم بکین آن دلستان از بهر چیست
مغنی برآرای لحنی درستکه این نیست ما را خطایی نخست
باد صبا چون نقاب از رخ گل برگرفتبلبل مست از نشاط زمزمه از سر گرفت
بر ماه و سرو آید هر لحظه صد قیامتز آن سرو ماه طلعت و آنماه سرو قامت
بر دلم از جور او امبار بار دیگرستباش کو صد بار بود این نیز بار دیگرست