ناهید
ابن یمین فریومدی

ای گشته از صفای رخت شرمسار آب

شمارهٔ ۱۴

ابن یمین، دیوان اشعار، غزلیات

اندازهٔ متن۲

ای گشته از صفای رخت شرمسار آب

از تشنگان لعل لبت وا مدار آب

جانم میان آتش هجران بباد رفت

گر چه ز دیده هست مرا در کنار آب

لعل تو آتشیست که چون شعله برکشد

بگشایدم ز دیده یاقوتبار آب

از نو بهار روی تو اشکم فزون شدست

آری فزون شود همی از نوبهار آب

از لطف تست جانم و جانم همه توئی

خیزد بخار از آب و شود هم بخار آب

ابن یمین چو دید که بی هیچ موجبی

بردش ز روی کار غم غمگسار آب

گفتم کنون بمردم چشمم امیددار

آرد ز لطف روی تو بازم به کار آب

۷ بیت۱ بازدید

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها