گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
بکمند تابدارت که مهست در خم اوبه بنفشه عذارت که گلست همدم او
چون ذره هوا میکند ای ماه ز هر سودلها بتو خورشید رخ غالیه گیسو
سنبل است آن بنا گوش سمن سیمای تویا کمند عنبرین یا زلف سوسن سای تو
مرحبا ایچشم جان روشن بنور رای تودستگیر دل گه آشفتگی گیسوی تو
نگارم ار بگذارد ز رخ نقاب فروشود ز خجلت رخسارش آفتاب فرو
هستم بجستجوی تو پوینده کو بکوباشد که با توأم فتد از دست روبرو
آمد آن سرو سهی بر رخ نقاب انداختهسایه شعر سیه بر آفتاب انداخته
ای ترک پریچهره از آن جام شبانهدر ده بصبوحی می گلرنگ مغانه
ایفروغ رخت آتش زده بر خرمن ماهخوشه چین لب جانپرور تو روح الله
باد نقاب از طرفی برگرفتخواجه سبک عاشقی از سر گرفت
این منم بار دگر عزم خراسان کردهروی چون بلبل شیدا بگلستان کرده
پری رخا نکنی هیچ سوی بنده نگاهچه کرده ام چه خطا شد بگو که چیست گناه
تا در آمد خط شبرنگ تو پیرامن ماهکسوت حسن تراشد علم از شعر سیاه
تا تو ایدلبر چو ماه انوری آراستهاز رخت گشتست ملک دلبری آراسته
روی میتابد ز من آن سیمبر یعنی که چهمیگزیند بر سرم یار دگر یعنی که چه
سحرگه آن صنم سرو قد شتاب زدهدرآمد از در ابن یمین شراب زده
شیرین بتم ایخسرو خوبان زمانهدر عشق تو گشتیم چو فرهاد فسانه
فرخنده طالعی بود آنرا که هر پگاهکز تاب آفتاب شود با فروغ ماه
گر نور روی روشنت افتد بر آینهاز زنگ تیره می نشود دیگر آینه
گفتم ایدوست شدم عاشق آن روی چو ماهگفت لاحول و لا قوه الا بالله
خواجه یکی شب به تمنای جنسزد دو سه دم با دو سه ابنای جنس
مرا زنجیر زلف او بدان سان کرد دیوانهکه از سودای او کشتم ز عقل خویش بیگانه
ایعارض مه پیکر تو صورت جانیوی پسته شیرین سخنت شور جهانی
ایزلف تو سر تا قدم آشوب جهانیوی در چمن حسن قدت سرو روانی