گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
نهال باغ وزارت علاء دولت و دینچو سرو بر چمن ملک سر فراز افتاد
صبحک الله صباح ای دبیرچون قلم از دست شدم دستگیر
ناصر دولت و دین شاه ابوبکر علیکه بحال دل محنت کش ما باز رسد
نه بکوشش در است روزی خلقنه بجد و بجهد داد ستند
نوشته یافتم امروز بر دری بیتیکزو دلم همه خون گشت و دیده ام پر درد
وزیر کشور چارم غیاث دولت و دینتویی که رای تو صد ملک را بیاراید
هر که در اصل بد نهاد افتادهیچ نیکی ازو مدار امید
هر که انبای جنس را خواهدکه سر و سرور خودش دانند
هر بلا کز قضای بد باشدببزرگان روزگار رسد
هر کرا با خود مصاحب میکنیبنگرش تا خویشتن چون میزید
هر که را داد نعمتی ایزدو او از و نی چشاند و نه چشد
هر آن کش خرد رهنمایست و رهبربگیتی ره و رسم صحبت نورزد
اول دفتر به نام ایزد داناصانع پروردگار حی توانا
هنر بباید و رادی و مردمی و خردبزرگزاده نه آنست کو درم دارد
هیچ رنجی بتر ز غربت نیستگرچه کامل شود به غربت مرد
هر که از بهر خود نگفت سخنبهر غیرش سخن بجان شنوند
هر که دل بر اصابت خیراتببد و نیک مطمین نکند
همی شد رهی دی بنزد بزرگیبدان تا دمی حق صحبت گذارد
هر چه رزق تو باشد ای درویشبیقین دان کسی نخواهد خورد
یا رب چه موجبست که روزی نگفت شاهکابن یمین بیدل شیدا چه میخورد
یا رب که میرود سوی اعیان روزگارآنها که راه فضل فراوان سپرده اند
یسار ار چه کم گشت ابن یمین رابمقدار خود از مروت نکاهد
ای نسیم صبحدم از راه لطفخواجه یوسف را ز من پیغام بر
ای نفس خرم باد صبااز بر یار آمده ای مرحبا