گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
ای پسر بشنو ز من پندی بغایت سودمندنیکبخت آنکس که چون بنیوشد آرد در عمل
اگر چه صبر مفتاح نجاتستولیکن صابری کاریست مشکل
ای افضل زمانه که در عرصه زمینافراشته ز رای تو شد رایت کمال
ای ابن یمین جهان نیرزدآنرا که غمش نهند بر دل
ای برادر هیچ اگر داری ز حال خود خبرپس چرا باید که باشد یکدمت پروای قال
آنچه ناگفتنی است در دل خوددار پنهان بدانمثابه که دل
با خبر باش که دنیا گذرانست ایدلخیز کاین خوابگه بیخبرانست ایدل
ساقی بده آن کوزه یاقوت روان رایاقوت چه ارزد بده آن قوت روان را
بتابی رخ ایدل ز مال و منالگر آگاه گردی ز حال مآل
بر من سپهر کرده نعیم جهان حراماز رشک گفته هام که سحری بود حلال
تهتک در سخن گفتن زیانستتأمل کن تامل کن تامل
تو بدی میکنی و میخواهیکآیدت نیک پیش در همه حال
چه باشد ای نفس خرم نسیم شمالکه بگذری سوی آن اختر سپهر جلال
دلا ز وقت بد خود جزع مکن ز نهارصبور باش چه دانی نکو شود ایدل
دیدم پریر ساده غلام بخاریییزیبا و دلفریب و نکو فعل و خوب قول
دو هفته مه روزه چون رخ نمودبدو گفتم از من مبادی بحل
ز من بشنو ای خواجه پیرانه پندیگرت در نصیحت مزاجیست قابل
سحر گهی متفکر نشسته در کنجیبفکر آنکه چرا حال من بد است امسال
کمان سخت که داد آن لطیف بازو راکه تیر غمزه تمام ست صید آهو را
سیوال کرد ز من سایلی که ای درویشترا عیال همی بینم و نبینم مال
شهریار جهان معزالدینای کرم پرور کریم خصال
عزت خلق اگر نگهدارینکشی درد سر ز قال و ز قیل
کوته نظران ابن یمین را نتواننداز راه برون برد باقوال مقول
گرچه میبینم پریشان ایدل آشفته کارروزگارت را ولیکن غم مخور در هیچ حال