گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
گر ز اسماء مقولات عشر پرسد کسییک بیک بروی شمارم در جواب آنسؤال
گرت میل باشد که در پارسیهمی دال را باز دانی ز ذال
مرجع اهل حیل مجمع تزویر و نفاقشرف دولت و دین قدوه اصحاب ضلال
مرو ای ابن یمین گر دهد ایام ترادو سه روزی دگر اندر وطن خاکی مهل
میدهد دست فلک دولت اصحاب یمینبکسانی که ندانند یمین را ز شمال
لاابالی چه کند دفتر دانایی راطاقت وعظ نباشد سر سودایی را
مرا زین پیش خاطر چندگاهیبانواع سخن میبود مایل
نرسد هیچ بد و نیک بکسجز بتقدیر خدا عزوجل
وارث املاک اینجو سعد دین مسعود آنکعرضه خواهم داشتن در خدمت او شرح حال
هر چه موجودست آنرا یافتنداهل حکمت منحصر در ده مقال
هر که در جمع مال سعی کندتا بدست آرد از حرام و حلال
هر کرا طالع مساعد نیستهر چه او کرد و گفت نا مقبول
هر که بندد کمر بخدمت خلقچون خردمند باشد و فاضل
هر چه آن آشکار نتوان کردمکن اندر نهان بهیچ سبیل
هفتاد سالگی که دو چندانت عمر بادکردست رنجش ابن یمین را ز جان ملول
ای دل ار گوش سوی من داریکنم از حال عالمت اعلام
تفاوتی نکند قدر پادشایی راکه التفات کند کمترین گدایی را
ایهنرمند نامجوی پسرهر که در کارها چه بیش و چه کم
این منم باز که در باغ بهشت افتادموز سفر کان بحقیقت سقرست آزادم
آنکسانرا که بمقدار جوی نیست هنربیشتر با زر و سیم و با درم میبینم
بجای هیچکس اندر زمانه بد نکنماگر هزار بد آید ازو فرا پیشم
بهفته یی که جدا گشته ام ز خدمت تومپرس کز غم تو حال بر چه سان دارم
بدانخدای که بنگاشت دست قدرت اودرون پرده ارحام صورت اجسام
ببابا حیدرم باشد توقعکه چون واقف شود از حال زارم