گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
با خرد گفتم که ای فرزانه پیر کاردانکیست آن کو را توان از خسروان گفتن کریم
پامال اگرچه چرخ جفا کرد گو بکنما از جفای چرخ و غم دهر فارغیم
بحمدالله مرا هستند فرزندان روحانیکه حوراشان بپروردست در آغوش و رضوان هم
من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی راوین دلآویزی و دلبندی نباشد موی را
با خویشتنم هست دمی خوش که در آندمگنجای نبی نی ولی نی و ملک هم
بمن رسید که بحر علوم در گه موجگهر فشاند بساحل برای تربیتم
پیشتر زین بسی صدور و عظامداشتندی درین سرای آرام
پیام داد به کس کیر اژدها پیکرکه ای کشیده به عمر دراز آزارم
پیشتر زین چند گاهی دل پریشان داشتمخود چه می گویم ز دل صد رنج بر جان داشتم
تا شنیدم که نو فراش شدیبالرفا و البنین همی گویم
جمعی که در تصور اوهام نامدیپروین صفت بریدن پیوندشان ز هم
جهان بگشتم و آفاق سر بسر دیدمنه مردمم اگر از مردمی اثر دیدم
چو در دنیا نخواهد ماند چیزیز بد کردار و نیکوکار جز نام
چون سرانجام زینخرابه رباطرخت بربست بایدت ناکام
رفتیم اگر ملول شدی از نشست مافرمای خدمتی که برآید ز دست ما
حقا که ملک شاه نیرزد بجملگیگفتار سرد حاجب و دربان شنیدنم
حال خود بر جمال دین سنقریک رهی عرض کردم و رفتم
خدیو کشور دانش یمین دولت و دینتویی ز راه حقیقت خلاصه ایام
خسروانرا دو کار میبایدتا شود کار خسروی بنظام
خردم راه قناعت بنمود از سر لطفجز بر آنراه که او گفت قدم ننهادم
در پی آنکه کار به گردددر تکاپوی هر طرف جستیم
دی یکی آمد بنزدم از ندیمان امیرآنکه در مدحش همیخواهم که فردوسی شوم
روزی گذر فتاد مرا از قضای چرخبرمنزلی که بار بوددر او یار همدمم
روزگاریست که بر خاطر ارباب هنراز جفای فلک سفله ستم میبینم