گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
ز آستانه جاه و جلال خسرو عهدسپهر کشور داد و دهش سپاهانشاه
این قطعه را ابن یمین در جواب قطعه ای که شاعری ایرج نام فرستاده و فتوای او را در می خوردن پس از افطار در ماه رمضان پرسیده به همان وزن و قافیه سروده مصرع اول قطعه ایرج این است خدایگان فصیحان دهر ابن یمینسرا فاضل دهر ایرج ای که در همه فن
شرف دولت و دین زبده اصحاب کرمای بذاتت هنر و فضل تولا کرده
صاحب عادل جلال ملک و دین دستور شرقای ز رفعت خاک پایت افسر خورشید و ماه
صاحب صاحبقران والا علاء ملک و دینمهترانرا داد دادی داد این کهتر بده
طمع ابن یمین چیست ز کرم کرمتخود بدانی چو در آن صرف کنی اندیشه
طلب کردن همیشه کهتران رابود مر مهتران را کار و پیشه
فریومد آنمقام کزین پیش خسروانبودند با هم از پی آن در مطاعنه
فخر دین و ملک معنی ای ز نور رای تورهروان عالم علوی هدایت یافته
چنان به موی تو آشفته ام به بوی تو مستکه نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست
کاتب اینحروف ابن یمینبر خط و قول خود گرفت گواه
گفتم دلا توییکه همه عمر بوده ییبر مطلب و مقاصد خود کامران شده
گر حال نیک خواهی فرزند را همیشهآموزش ای برادر قرآن و خط و پیشه
منت خدایرا که مرا داد خاطریبر اختراع بکر معانی گماشته
میدهد گردون بهر نا مستحقی بهره هاز آنچه دریا پرورش دادست و کان اندوخته
مکروه طبعت آنچه شود واقع ایحکیمخوردن غمش یکیست ز غمهای زایده
میار فخر باستاد و شیخ و جد و پدرکه بوده علم و عملشان همه پسندیده
مرا دو بال بکردار مرغ اگر بودیگشادمی بجنابت طریق بسته شده
من نخواهم خرید کبر کسیکاولش نطفه یی بود مذره
ای زده صد طعنه شمع روی تو بر مشعلهآتش افتاده ز تاب عارضت در مشعله
دیر آمدی ای نگار سرمستزودت ندهیم دامن از دست
ابن یمین منم که بآیات بیناتدر ملک نظم کرده ام اثبات داوری
اگر من پنج روزی بالضرورهبراه ناسزایی میزدم پی
الا ای نسیم صبا از ره لطفگذر کن بخاک در شهریاری