گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
ای صاحبی که یابد از لطف دلگشایتمحبوس چاه محنت از بند غم رهایی
ای نفس سپیده دم جان دهمت بخدمتیگر بجناب حضرت آصف عهد بگذری
بحر جود و کرم جمال الدینای به رخ فرخ و مبارک پی
با حریفان بر بساط دهر ای نیکوخصالراستی کن پیشه همچون سرو اگر آزاده ای
بوالفضولی مرا بکنجی دیدهمچو جنی نهان ز هر انسی
بوی گل و بانگ مرغ برخاستهنگام نشاط و روز صحرا ست
بیادگار من ای یار اگر نگهدارییکی لطیفه نویسم ز غایت یاری
با من پدر که مرقد او باد پر ز نورگفتا شنوده ای که چه گفته ست عاقلی
بشنو ای فرزانه حبری کز لغت های فصیحدایما چون بحر عمان با صحاح جوهری
با آنکه بی نصیبم از مال و جاه دنیاهرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی
با خرد همره و دو لب بادب باز مکنهیچ کاری که از آن غیر تو یابد ضرری
بزرگوار وزیرا نصیحتی بشنوز بنده یی که ترا هست مشفق جانی
بقطع راه دراز امل غنی نشویبر آستان قناعت مگر مقام کنی
بر میوه های نوبر بستانسرای طبعکردم بسان ماه بآیین صباغتی
با تو ابن یمین بخواهد گفتسخنی از ره نکو خواهی
با خرد از سر ضجرت سخنی میگفتمکای ز نور تو ز ظلمت دل و جانم ناجی
خوش می رود این پسر که برخاستسرویست چنین که می رود راست
برای نعمت دنیا مکش مذلت خلقکه نزد اهل خرد زین سبب خسی باشی
پیشتر زین علی شمس الدینکه سر از کبر بر فلک سودی
پدر کردی نصیحت مر پسر راکه زنهار از کسی چیزی نخواهی
تا توانی ضمان مشو کس راکاولش بر دهد پشیمانی
ترک شراب کردم از آنرو که دیدمشکز وی نماند در دل اصحاب طاعتی
جهد کردیم بسی تا دو سه روزی ز حیاتدم بر آریم بکام دل خود با یاری
جلال دولت و دین آصف سلیمان فرخدیو کشور اهل هنر امیر علی