گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
نقش عیادت ار چه بصورت عبادتستلیکن بنقطه یی ز عبادت زیادتست
در کارگه وجود هر نقش که هستنقاش الست بیتو آن نقش ببست
چشمت خوش است و بر اثر خواب خوش تر استطعم دهانت از شکر ناب خوش تر است
گفتم نخورم باده که کاری نه نکوستتا باز رهم ز طعنه دشمن و دوست
در وحدت کاینات آنرا که شکیستدر بادیه شرک اسیر شرکیست
هر کو بسعادتی رسد روزی بیستزانپس بشقاوتش بسی باید زیست
گر هر چه کند بنده بتقدیر خداستگفتن که بداست کار میخواره خطاست
در راه یقین مرد درنگی هیچستدر عالم توحید دورنگی هیچست
ماییم و می ناب و بتی خوب سرشتنه بیم ز دوزخ و نه امید بهشت
هر کو دهنت ای بت جانی دیدستسر چشمه آب زندگانی دیدست
حاصل چه از این که صورت خواجه نکوستچون مغز نبیندش خرد در خور پوست
می از شر و شور و عربده خالی نیستخوشتر ز خوشیش ذوقکی حالی نیست
سید پسرا روی تو ماه ختن استبالات براستی چو سرو چمن است
عشرت خوش است و بر طرف جوی خوشترستمی بر سماع بلبل خوشگوی خوشترست
دیوانه دلم که میل طبعش بهواستدر کوی بتان کارگهی میآراست
چون باد صبا غنچه گلرا بشکافتوز نکهتش آفاق دم غالیه یافت
در خاطرم این لطیف مصراع گذشتکاحوال جهان بسکه بانواع گذشت
صاحب نظری خوش سخنی فرمودستبشنو که از آن مغز خرد آسودست
هر چیز که در ازل بدان فرمان نیستکردن طلبش کار خردمندان نیست
دی گفت یکی که داشت با من دل راستکای ابن یمین وجه معاشت ز کجاست
گردون که سوی سفله و دونش نظرستمنگر تو بدو که سخت بی پا و سرست
هر روز ترا بمن گمانی دگرستهر لحظه مرا ز تو زیانی دگر است
گفتم دل من گرچه که غرق خونستوین محنت و غم از ستم گردونست
در عهد تو گلزار ثنا مدروس استالا ز تو آز از همه کس مأیوس است