گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
دل نمانده ست که گوی خم چوگان تو نیستخصم را پای گریز از سر میدان تو نیست
اذا ظالم لیستحسن الظلم مذهبهو لج غلوا فی وخیم اکتسابه
هر حاکمی که مذهب ظلم آیدش پسندو آنرا بجد گرفت و بر آن اکتساب اوست
المت فحیت ثم قامت فودعتفلما تولت کادت النفس ترهق
فرود آمد درودم داد و برخاستوداعم کرد و چون شد جان شدن خواست
حاکم ما ز فرط بد نفسیعنده الضر و انفع الضرب
یا ایها الرجل الذی تهوی بهو جناء دامیته المناسم عرمس
ای آنکه میبرد بسفر ناقه ترامحکم نهاد و گشته سولهاش لعل فام
اذا عدت نحو الآل و الکیس مترعفی الفضه البیضاء فالعود احمد
الهی انت خلاق البرایاو وهاب النهاب بلا امتنان
تزهدت فی الدنیا الدنیه کلهافمالی سوی نیل المعالی مطالب
چو ترک دل بر من شاهدی به شنگی نیستچو زلف پرشکنش حلقه فرنگی نیست
اذا عانقت للتودیع سلمیغدات البین بین الاصدقاء
عاشقان دیدار جانان خواستندقال مروا واتر کونی واتقوا
ایا ای کریم الناس ان کنت تبتغیمداواه والهم فالخمر و الزمر
قدوه اهل فضایل زبده آزادگاناکرم الاخوان شهاب الدین که باشی شادکام
قد اشرقت القلوب بالانواراذ نورت الریاض بالانوار
اذ سیلت السحب سجال المطرقد زینت الروض بدری الزهری
لقد بعث الرسول لزجرقومعن الدنیاه تعریک ولوم
آتیک یا مولای بالامس زایرافما انت مطلوبی و قد انا خایبا
فدیتک صاحبی بلغ سلامیالی غیث الندی غوث الانام
فدت نفسی و ما تهواه مالیهمام العصر ذالهمم العوالی
خسرو آنست که در صحبت او شیرینی ستدر بهشت است که هم خوابه حورالعینی ست
خداوندا به حق ان کرامتکه ما را در ازل کردی گرامی