گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
بنت کرم ابکارها امهاواهانو ها رؤس بالقدم
دختر رز را جدا کردند از مادر بزجرپس سرش کردند از خواری بزیر پای پست
کس ندانم که در این شهر گرفتار تو نیستهیچ بازار چنین گرم که بازار تو نیست
اذا غدا ملک فی اللهو مشتغلافاحکم علی ملکه بالویل و الخرب
هر پادشه که روی بلهو و طرب نهادمیدان که هست مرتبتش را گه سقوط
رایت العلم یرفع فی السموولم ار کالتواضع فی العلو
علم را دیدم و تواضع راکان بزرگی و این بلندی داد
اذا المرء لم یعرف مصالح نفسهو لاهوما قال الاحباء یسمع
مردی که صلاح خود نداند در کاروانهم ننیوشد که بدو گوید یار
یارب ان لم یکن فی وصله طمعولیس لی فرج من طول هجرته
کردگار اگر طمع نتوان بوصلش داشتنوز فراق دیر باز او نباشم رستگار
تحنیت ان یحیی ولم تر حاسداعلیک لذیذ الطیبات تنغص
از حسد نا اهلم ار گوید بدیزان بود کز من بدل دردیستش
نه خود اندر زمین نظیر تو نیستکه قمر چون رخ منیر تو نیست
لا تصحبن لیام الناس ان لهمعدوی و ان کنت غرمنا حبیب
پرهیز کن ز صحبت اصحاب لوم از آنکگردند از لیام کریمان اثر پذیر
فلا تفرح و لا تحزن بحالبان الحال لیس له بقاء
بحذر از بلا مجوی خلاصکه حذر در بر قدر هدرست
اذا أمکنت فرصه فی العدوفلا تبدء شغلک الا بها
ترا ایزد چو بر دشمن ظفر دادبکام دوستانش سر جدا کن
قیل لی أنت أفضل الناس طرافی المعانی و فی الکلام البدیه
مرا چه گفت یکی گفت در زمانه توییبدیهه گوی کلام از معانی و صورش
اعز الناس نفسا من تراهبعز النفس عن ذل السؤال
آنکس بود عزیزتر اندر جهان که اونفس عزیز را ندهد خواری سؤال