گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
و ذی سفه یواجهنی بجهلفاکره أن أکون له مجیبا
با من سفیه کرد سفاهت ز جهل خویشمکروهم آمد آنکه مر او را شوم مجیب
اذا هبت ریاحک فاغتنمهافان لکل عاصفه سکون
چون جست باد دولت تو مغتنم شمارزیرا که هست عاصفه را بیگمان سکون
در من این هست که صبرم ز نکورویان نیستاز گل و لاله گزیرست و ز گل رویان نیست
اذا جادت الدنیا علیک فجد بهاعلی الناس طرا أنها ینقلب
چو دنیا کند با تو بخشش تو نیزببخشش که گردان بود روزگار
ولم أدخل الحمام من أجل زینهفکیف و نار الشوق بین جوارحی
مرا گریه چشم کافی چو نیستدر اندوه لعل مرصع به یشم
تقوس بعد بعد الدهر ظهریو داستنی اللیالی ای دوس
کمان آسا شد این قد چو تیرمز بس کز صدمت دهرم رسد کوب
احل العراقی النبید و شربهو قال الحرامان المدامه و السکر
حلال داشت عراقی نبید و شربش راولیک کفت حرامست باده و مستی
لا تودع السر الا عندذی کرمو السر عند کرام الناس مکتوم
نزد کریم راز ودیعت اگر نهینزد کرام خلق بود راز سر بمهر
روز وصلم قرار دیدن نیستشب هجرانم آرمیدن نیست
شییان یغجر ذوالرصاصه عنهمارأی النساء و امر الصبیان
عاجز شدست رای خردمند از دو چیزتدبیر کار کردن زن حکم کودکان
تجاوز منی توبه کل ناصحکان هوی المرء الملاح ذنوب
هر ناصحی که بود ز من خواست توبه ییگویا که عشق خوش پسران هست از گناه
و کان الصدیق یزور صدیقبشرب المدام و عذب البیان
پیش ازین گر دوستی رفتی بپیش دوستیبهر آن رفتی که تا از زندگانی بر خورند
لین عشت و الایام اعطنی المنیلقد خطت ذیلا شقه البین و الهجر
گر بمانیم زنده بر دوزیمدامنی کز فراق چاک شده است