گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
پیکری بیگناه را دیدمچو گنهکار در جحیم افتاد
چیست آن آسیا که گردش اونه ز آبست و نه ز جنبش باد
مشکلی آمدست در پیشمعالمی کو که حل تواند کرد
آن چیست که چون ابروی جانان باشدقلب وی و مستویش یکسان باشد
چیست نامی که مستوی خوانیشاز عبارات تازیان باشد
پرسم لغزی ای شده فاش از تو هنرفکری کن و جهدی کن و بیرون آور
چیست آن دریا که دارد بر سر آتش قرارآتش اندر زیر و آبش تیز تاب و شعله وار
با فراقت چند سازم برگ تنهاییم نیستدستگاه صبر و پایاب شکیباییم نیست
آمد بر من خادمکی همچو دو پیکرز آهن زده بر خود گرهی سخت میانش
چیست آنجنس کو بجنبش طبعاز بلندی کشش کند بمغاک
چیست آن پیکر پری کردارگاه مینا برنگ و گه مرجان
کالصبح أتانی رسولک فانجلیلیل الهموم و ذاک فال ناطق
همچو صبح آمد رسولت پیش من پس باز شدظلمت اندیشه ها زینحال فالی ناطق است
ثلاث هن فی البطیخ فضلو فی الانسان منقصه و ذله
سه وصف آن ستودست در خربزهکه در آدمی باشد آن علتی
و ان امرء لاقی الهوان بارضهفاصبح عنها راحلا للبیب
در شهر خویش هرکه مذلت همیکشدگر غربت اختیار کند خوانمش لبیب
در من این هست که صبرم ز نکورویان نیستزرق نفروشم و زهدی ننمایم کان نیست
یقولون فی البستان للعین لذهو فی الخمر و الماء الذی غیر آسن
می در میان سفره و گل بر کنار آبگویند بهر دیده و دل دارویی نکوست
لعمرک ما کل الرجاء لصادقو لا کل من یخشی الأمر لواقع
بدوستی که نیاید امیدها همه راستنه هر چه نیز بترسند از آن شود واقع
أیها الناس أفشیو السلامو أطعموا الطعام و صلوا الأرحام
در بذل طعام کوش و افشای سلامشبها بنماز کوش و الناس ینام