گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
ز هجرت نبوی رفته بود هفتصد و هشتدوشنبه از مه شعبان گذشته پانزده روز
سال بر هفتصد و بیست و دو بود از هجرتشب شنبه ز جمادی دوم بیست و چهار
بسال هفتصد و بیست و دو بود از هجرتشب یکشنبه و از ماه محرم شده چار
وفات صاحب اعظم وجیه دین زنگیکه چرخ پیر نبیند چو او جوان دگر
هفتصد سال و سه و بیست ز هجرت رفتهبا چهار آمده ایام جمادی الاولی
چون گذشت از سال هجرت هفتصد با سی و ششاز ربیع آخرین هم سیزده بگذشته بود
رفته بود از سال هجرت هفتصد با سی و هشتدر شب شنبه سه و ده از ربیع آخرین
به سال هفتصد و سی و هشت از هجرتبه روز جمعه گه چاشت از صفر شده بیست
ز هجرت هفتصد بود و چل و دوسه بر عشرین فزوده ماه شعبان
در هفتصد و چل و سه از سالافزوده صفر سه بر دهم روز
هر چه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیستپنجه بر زورآوران انداختن فرهنگ نیست
چون فلک هفتصد ز سال شمردپس چل و هشت بر شمار افزود
هفتصد از سال هجرت رفته و پنجاه و یکوز رجب نه بر دو ده افزوده دور آسمان
هفتصد از سال هجرت رفته و پنجاه ویکوز رجب نه بر دو ده افزوده دور آسمان
در دیار کرم افسوس که دیار نماندنرهد دل ز غم امبار چو غمخوار نماند
چون هفتصد و پنجاه و دو رفت ز سالبیش از دو نمانده بد ز ماه شوال
بود تاریخ عرب هفتصد و پنجاه و یکوسط روز دو شنبه سوم از ماه رجب
دهم شب از مه ذوالحجه بود اول شامگذشته هفتصد و پنجاه و چهار ز سال
چار حرفست نام آن دلبرکه درش قبله ایست مردم را
سه عیار قهار غارتگر اندکند میلشان هر کجا زیرکی است
خبرت هست که بی روی تو آرامم نیستطاقت بار فراق این همه ایامم نیست
از تو پرسم لغزی فکرت اخراجش کنایکه در مسند دانش چو تو دیگر ننشست
چار حرفست نام انک سپهررای او را بجان متابع گشت
چیست آن گوهر شهوار میان پر زر و سیمسیم و زر هر دو درو آب و بهم ناممزوج