گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
که ناگاه ابری برآمد سیاهفرامرز را برد از آوردگاه
چه ارجاسپ آن دید سرکرد بورسرافیل گفتی که دم زد بصور
چه شد ز آشیان فلک باز مهرغراب شب افروخت پر بر سپهر
چو آمد بر او تیر بارید چیرنشد تیر بر گبر او جایگیر
چه کشتیش آمد به دریای چینبرون آمد از کشتی آن گرد کین
سپهبد چو آن دید بر کرد اسببرشیر آمد چو آذر گشسپ
غزو گوارنده باد شاه جهان راناصر دین راعی زمین و زمان را
درخت غنچه برآورد و بلبلان مستندجهان جوان شد و یاران به عیش بنشستند
شاه باز آمد برحسب مراد دل ماملت از رایت او ساخته عونی به سزا
بادبان برکشید باد صبامعتدل گشت باز طبع هوا
شاها نظام ملک و قوام جهانیابا دولت مساعد و بخت جوانیا
امروز نشاطی است فره فضل و کرم راو امروز وفاقیست عجب تیغ و قلم را
نوروز جوان کرد به دل پیر و جوان راایام جوانی است زمین را و زمان را
زرود زاوه عبر کرد بحر مانبیره رجای خلق ابوالرجا
بدیع نیست به شب دیدن ستاره در آببروز بین که سپهری است پر ستاره بر آب
گرفت مشرق و مغرب سوار آتش و آبربود حرص امارت قرار آتش و آب
قبول یافت ز هر هفت اختر آتش و آبوجیه گشت بهر هفت کشور آتش و آب
گه رحیل چو بگذاشتم همی اسبابز آب دیده همی گشت گرد من گرداب
آخر ای سنگدل سیم زنخدان تا چندتو ز ما فارغ و ما از تو پریشان تا چند
ای تیغ تو کشیده ترا ز تیغ آفتابای نجم دین و از تو به کفر اندر اضطراب
عرب را آسمانی حق گذار استعجم را آفتابی سایه دار است
جشن فرخنده فروردین استروز بازار گل و نسرین است
دلیل نصرت حق زخم نیزه عربستاز اوست هر چه به شرک اندر از بدی شغب است
روزگار عصیر انگور استخم ازو مست و چنک مخمور است