گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
نو گشت به فر ملک این صفه زریناین صفه زرین که بهشتی است نوآیین
سپاه دولت و دیدن اندر آمدست بزینهمی به غز نهد روی پشت دولت و دین
شاد باش ای مطاع فتنه نشانای ز امن تو خفته فتنه ستان
ثقة الملک خاص و خازن شاهخواجه طاهر علیک عین الله
ای باد صبحدم که ز دم روح پروریخوشخو چو نوبهاری و خوشبو چو عنبری
برآمد یکی آرزو ملک راکه بود اندر آن آرزو سال ها
ای بیان جود تو بر کاغذ روز سپیدنقش کرده خامه قدرت به زر آفتاب
چو سررشته خویش گم کرده امبعالم یکی رهبرم آرزوست
به خدایی که ره معرفتشروز و شب مالک عالم نظر است
بلبلی بی دل نوایی می زندبادپیمایی هوایی می زند
گردون ز برای هر خردمندصد شربت جان گزا در آمیخت
بدان خدای که بر روی رقعه عظمتکمیته بیدق حکمش هزار فرزین است
بدان خدای که هر دم به شکر خدمت اوزبان عقل تر و کام فضل شیرین است
چنان به طبع کف راد اوست عاشق جودکه آن یکی است چو خسرو دگر چو شیرین است
سرافرازا تو آن صدری که طبعتبه جز تخم نکو نامی نکارد
سوار صبحدم هر روز کز مشرق برون تازدسپر برگیرد و شمشیر و با من جنگ آغازد
صدر جهان که شعله از نور رای توبر نور آفتاب فلک برتری کند
ای سرافرازی که بر خورشید چرخشعله رایت سرافرازی کند
به حکم ایزد و اقرار جمله تاجورانپناه و پشت جهان عز دین تواند بود
خرد کز همه چیزها برتر استهم آخر کشد باده در وی قلم
توانگران که به جنب سرای درویشندمروت است که هر وقت از او بیندیشند
بوالفرج را در این بنا که در آناختلاف سخن فراوان گشت
ای جوادی که کوه و دریا راباعطای تو ملک و مال نماند
سال عمر عزیز آن نو گشتکه بزرگیش نیست نو به جهان