گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
ای جمال ترا کمال قرینطوق طوع تو بر شهور و سنین
دو چشم مست تو کز خواب صبح برخیزندهزار فتنه به هر گوشه ای برانگیزند
ای شرق و غرب عالم گشته به کام توای کدخدای عالم و عالم غلام تو
ای بکوجاه برده موکب شاهدیده اقبال شاه بر کوجاه
نظام ملک و ولایت جمال تاج و کلاهسر محامد محمود شاهزاده و شاه
ای سرافراز تاج و والاگاهملک را تهنیت کنید به شاه
ای شیر دل ای زریر شیبانیای قوت بازوی مسلمانی
نکند کار تیر آیازیشل هندی و نیزه تازی
ای پیشکار تخت تو کیوان و مشتریای نجم شرق و غرب ترا گشته مشتری
آمد آن اصل شرع و شاخ هدیآمد آن برگ عقل و بار ندی
درود داد خلافت رسید و عهد و لویبه بارگاه همایون حضرت اعلی
ای همایون بنای آهو پایآهویی نانهاده در تو خدای
روندگان مقیم از بلا نپرهیزندگرفتگان ارادت به جور نگریزند
از آن پس که بود اخترم درو بالیسعادت بدو داد پری و بالی
با اهل خرد جهان بکین استمرد هنری از آن غمین است
زریر رای رزین ای به حق سپهسالارتویی که رخش تهمتن نداشت چون تو سوار
زهی دست وزارت از تو با زورندیده چشم گیتی چون تو دستور
میمون شد و فرخ و مبارکبه فراخت ز چرخ تاج تارک
میل کرد آفتاب سوی شمالروز فرسوده را قوی شد حال
به گردون نور اختر می فرستمبه دریا در و عنبر می فرستم
گلی سوی خلد برین می فرستمشبه پیش در ثمین می فرستم
حضرتی شد بزرگ چون غزنینلاهوار از قدوم شاه زمین
خسروا گیتی به عدل آباد کنوز فراموشان عالم یاد کن
آفتاب از کوه سر بر می زندماهروی انگشت بر در می زند