گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
خجسته طلعت والای ناصرالدین شاهخجسته باد به بالای میر کیوان جاه
به ماند بر سریر کامرانیشهنشاه مظفر جاودانی
فرخنده باد نوروز بر قبله خلایقفرخ سلیل احمد مولی الکرام صادق
به آب و رنگ دو گل راست اعتبار یکیگل بهشت یکی طلعت نگار یکی
بشنو پند من ای خواجه بسی سود بریپرده بر عیب کسان پوش و مکن پرده دری
چون شمع گر به بزم وفا ترک سرکنیسر پیش عاشقان رخ دوست برکنی
چشم آن دارم کز آن آتش که بر تن می زنیشعله ای بر جان زنی آن دم که دامن می زنی
بگذار خواجه زسر خواب خوش سحریبه گذشت عمر عزیز تا چند بی خبری
حبذا شیوه رندی و خوشا بی باکیخرقه آلودگی و مستی و دامن پاکی
خوشا دمی که لبم را به لب چو جام نهیلبت ببوسم و قالب کنم زشوق تهی
سرمست اگر درآیی عالم به هم برآیدخاک وجود ما را گرد از عدم برآید
در سفر گویند فردا می رویخود دروغ است این خبر یا می روی
دام ره خلقی شده بندی که تو داریافتاده همه کس به کمندی که تو داری
جم رفت و نماند از وی بر جای به جز جامیمی ده که جهان را نیست جز نیستی انجامی
صدف دیده شد از اشک روان دریاییبه هوای گهر لعل روان بخشایی
عشق بخشنده مرا حشمت و جاه عجبیاز دل و آه سحر ملک و سپاه عجبی
ای دل شده عاشقان بشارتاز دوست به وصل شد اشارت
یگانه گوهر دریای عصمتدرخشان مهر مهر چرخ احتشاما
ای آن که بر مزار غریبان کنی گذارآهسته پای نه که بود چشم و روی و سر
ای خواجه که کار توام مدح و ثنا بودهرجا که نام نیک تو تحریر می شود
ای وفا ای که در وفاداریصفت روزگار را داری
به کوی لاله رخان هر که عشق باز آیدامید نیست که دیگر به عقل بازآید
وقت است زچهره پرده برداریدلداده هزار بیشتر داری
رفت از جهان به ماه صفر صد هزار حیفقطب سخنوران و رح پاک دین محیط