گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
منم پیوسته در بزم سقیهم ربهم شاربز جام ساقی کوثر علی بن ابی طالب
تا جهان بحر و سخن گوهر و انسان صدفستگوهر بحر سخن مدحت شاه نجفست
بر کاینات آنچه یقین فرض و واجبستمهر و محبت اسدالله غالبست
تا بآیینه دل طوطی جان در سخنستهمدم جان و دلم ذکر حسین و حسنست
خطی که یک رقمش آبروی نه چمنستنشان خاتم سلطان دین ابوالحسنست
من چون تو به دلبری ندیدمگل برگ چنین طری ندیدم
بعد از نبی که آینه ی حی دایمستعالم بذات بی بدل شاه قایمست
باغ جهان و هر چه درین قصر نه درستیکسر طفیل حیدر و اولاد حیدرست
چمن شکفت و جهان پر ز سوسن و سمنستبه صد هزار زبان روزگار در سخنست
چمن شکفت و جهان پر ز سوسن و سمنستبصد هزار زبان روزگار در سخنست
این چه مجلس چه بهشت این چه شریف انجمنستکه چو اقصای حرم قبله گه مرد و زنست
ای آمده در گلشن جان نخل تو واحداثبات دویی بر الف قد تو زاید
ای چشمه ی مهر از کف نعلین تو ظاهرچون آب روان گرد رهت طیب و طاهر
ای کعبه را ز وقفه ی عید تو افتخارقربانی تو هستی ابنای روزگار
خیز که مرغ سحر زد به گلستان صفیرخواب گران دور شد از سر برنا و پیر
گل شکفت و لاله هم وا کرد از طومار مشکمی زند باز از ریاحین جوش در گلزار مشک
می روم وز سر حسرت به قفا می نگرمخبر از پای ندارم که زمین می سپرم
ای نور اله از مه رخسار تو لامعمهر ازل از آینه روی تو طالع
ای رخ فرخنده ات خورشید ایوان جمالقامت نورانیت شمع شبستان خیال
ای شعله ی چراغ در خانه ات هلالسیاره ات شراره ی شمع صف نعال
قسم بخالق بیچون و صدر بدر انامکه بعد سید کونین حیدرست امام
ای تا به قیامت علم فتح تو قایمسلطان دو عالم علی موسی کاظم
زبان خامه ندارد سر رسوم و رقومبجز مناقب ذات مقدس مخدوم
گل شکفت و غنچه ها را باز شد مهر از دهنگلبن از لب تشنگان باغ می گوید سخن