گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
آتش نزند در دل ما الا اوکوته نکند منزل ما الا او
هر چیز که او گفت چنان است همهآن است همه دگر گمان است همه
ای آنک به توبه کرده ای عزم درستاسرار نهان توبه بشناس نخست
طاعت زگناه بیش می باید کردوین توبه زمرگ پیش می باید کرد
در دل همه شرک و روی بر خاک چه سودبا جسم پلید و جامه پاک چه سود
در وصف نیاید که چه شیرین دهن است آناین است که دور از لب و دندان من است آن
در بندگیش ناخلفی می کردیزان بر در دشمنان او می گردی
آباد خرابات زمی خوردن ماستخون دو هزار توبه در گردن ماست
گر تو به سر راه خرد وانرسیدر درد بمیری به مداوا نرسی
با دیده درآی و صنع ربانی بینو آسایش شیخ اوحد کرمانی بین
در راه خدا دو کعبه آمد حاصلیک کعبه صورتی و یک کعبه دل
احرام درش گیر و دلا فرمان کنواندر عرفات نیستی جولان کن
تا روی توم قبله شد ای جان و جهاناز قبله خبر ندارم از کعبه نشان
در راهش اگر به نیکنامی برسیدر بند زبان تا تو به کامی برسی
گر عجب زموقف دلت دور شودحج تو و عمره تو مبرور شود
مرهم طلبی به گرد دلریشان گردبا محتشمی به گرد درویشان گرد
ای کودک خوبروی حیراندر وصف شمایلت سخندان
تا وسوسه عشق مهیا نشودبی صدق و صفا عیش مهنا نشود
فرزانه سروران جهان بگزینددر عالم تن بقای جان بگزیند
چون از شدگان یکی نمی آید بازخیز ای شدنی تو نیز رفتن را ساز
زان پیش که گویند که جا واپردازجا واپرداز و توشه راه بساز
ملک طلبش بهر سلیمان ندهندمنشور غمش بهر دل و جان ندهند
ترسم که اگر در طلبش نشتابیبر آتش حسرت دل خود را تابی
با صدق تو زخم همچو مرهم باشدبا صدق مرا انده دل کم باشد