گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
چشمی دارم همه پر از صورت دوستبا دیده مرا خوش است چون دوست دروست
ای حسن خط از دفتر اخلاق تو بابیشیرینی از اوصاف تو حرفی ز کتابی
جانم چو به چشم دل درو معنی دیدصورت دیدم ولیک دل معنی دید
در شهر ظریف و خوب روی ارچه بسی استخوبی چو به معنی نبود شاهد نیست
یاری دارم که جسم و جان صورت اوستچه جان و چه دل جمله جهان صورت اوست
از صورت اگر چه طبع سرکش نشودآن خود نبود که دل مشوش نشود
تو صورت و معنی به حقیقت بشناستا از ره شک نمانی اندر وسواس
بیهوده مدام در تک و تاز ممانپیوسته اسیر شهوت و آز ممان
در صورت خوب دید باید معنیکز صورت زشت خوب ناید معنی
آن چیست که در چشم دل آید معنیوآن چیست کزو طرب فزاید معنی
از مادر معنی چو نزاید معنیناچار به صورتی بزاید معنی
زان می نگرم به چشم سر در صورتکز عالم معنی است اثر در صورت
تو خون خلق بریزی و روی درتابیندانمت چه مکافات این گنه یابی
العمر مضی وفاتنی المطلوبلا القلب اطاعنی و لا المحبوب
القلب الی لقایکم یرتاحیفدی لکم القلوب و الارواح
یا حاسب هل تعلم ماذا تصنعترجو و تروم ما لمثلک یمنع
هرگز نرود مهر تو پاک از دل منگر نیز شود زیر زمین منزل من
سودای تو را خود سر و سامانی نیستوین حادثه را پدید پایانی نیست
زان روز که چشم من به رویت نگریستنگذشت شبی که از غمت خون نگریست
تا دست وصال تو نگیرم در دستوز دولت مسکونت نگردم سرمست
امروز که یار من مرا مهمان استبخشیدن جان و دل مرا پیمان است
در حسرت آنم که شبی در کویتباد سحری به من رساند بویت
امروز هر آن کسی که گل می بویدبا او به زبان حال گل می گوید
سر آن ندارد امشب که برآید آفتابیچه خیال ها گذر کرد و گذر نکرد خوابی