گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شبی رو از گلاب صبح شستهچو رخ ز آیینه خورشید رسته
ایا پروانه بلبل ترنمجگر خون غنچه آتش تبسم
زبان شوریده کلک شعله تحریرچنین کرد از زبان شعله تقریر
به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیبه صد دفتر نشاید گفت حسب الحال مشتاقی
چنین زد نغمه پرداز حکایتنمک با زخمه بر تار روایت
چو بر مغز پدر این ماجرا ریختتو گفتی ابر رحمت بر گیاریخت
چو صبح این لعبت خاور نشیمنلوای شعله زد در دشت ایمن
چمن پیرای این آتش هوا باغنمک سود این چنین سازد گل داغ
طلب کرد آن بت کافر لقب رابه کوثر بار داد آن تشنه لب را
اطاعت پیشگان شاهزادهبه طاعت نقد جان بر کف نهاده
چو نقش حال او شهزاده بر خواندگلاب از گلبن مژگان بر افشاند
بهار آمد به استقبال نوروزچو عید بلبل از دنبال نوروز
به ماهی طعنه زد روزی سمندرکه تو ممنون ز آبی من ز آذر
به قلم راست نیاید صفت مشتاقیسادتی احترق القلب من الاشواق
ای بی خبر از محنت و شاد از الم ماما را غم تو کشت و تو را نیست غم ما
با رخت صورت چین چند کند دعوی راپیش رویت چه محل دعوی بی معنی را
با من ای مردمک دیده نظر نیست تو راعشق تو بی خبرم کرد و خبر نیست تو را
بیش از این مپسند در زاری من درویش راپادشاهی رحمتی فرما گدای خویش را
تا به کی باشد چو نی با ناله دمسازی مراسوختم چون عود سعیی کن که بنوازی مرا
تا دو چشم سیهت غارت جان کرد مراغم پنهان تو رسوای جهان کرد مرا
عمرم به آخر آمد عشقم هنوز باقیوز می چنان نه مستم کز عشق روی ساقی
چون نی اگر چه عمری خوش می نواخت ما رادیگر نمی شناسد آن ناشناخت ما را
خطت چون از سواد شب رقم زد صفحه مه رابر او دیدم به مشک تر نوشته بارک الله را
زهی راست از تو همه کار مابه هر حال لطفت نگهدار ما