گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
زتن بریدن جان پیش عاشق آسانستزجان بریدن جانان هزار چندانست
هر کرا چشم هر نفس بکسی استنیست عاشق یقین که بوالهوسی است
ما را که بر زبان نبود غیر نام دوستبا غیر هم بیان نکنم جز پیام دوست
هر غیر که بنگری زیار استاین نقش و نگار از نگار است
ما را بجز شراب محبت شراب نیستجز صدق در طریقت عاشق ثواب نیست
منظر روی بتان قبله اهل نظر استنظر پاک بکعبه است نه جای دگر است
آن فتنه زانجمن چو برخاستشد قامت او قیامتی راست
جز عشق کسی را بدرون سلطنتی نیستمغشوق تر از ملک دلم مملکتی نیست
مجوی چشمه حیوان به جان طلب لب دوستنه خضر زنده آب بقاست زنده اوست
عقرب زلف کجت بماه قرین استما رسیه خازن بهشت برین است
گر جهانم یار باشد کیست باری چون تو دوستور دو عالم دوست گیرم در نیابم چون تو دوست
بیداری خیال تو از خواب خوشترستزهر حبیب از شکر ناب خوشترست
سر این سوختن ایشمع اگر نیست عیانتزآه پروانه بود کاتشی افتاده بجانت
ای خاطر مشتاقان مشتاق به پیغامتگر نیست دعا باری شادیم بدشنامت
خلق مشتاق و ندیده رخ همچون قمرتنه مباح است در این ماه من سفرت
یارب این پیکر مطبوع چه نفس عجبستکافت ملک عجم فتنه خیل عربست
گره زکار چو نگشود زاهدا زعبادتزخاک میکده جوییم کیمیای سعادت
زهجر زلف تو گفتم شبی کنیم شکایتفغان که این شب تیره نمیرسد بنهایت
ز عشق روی تو هر کو مرا نمود ملامتبه یک مشاهده از عمر رفته داشت شکایت
اگر آنزلف و بناگوش بود و آن قد و قامتدل و دین صبر و خرد را بنه ورو بسلامت
مرا که هجر تو در ششدر هلاک انداختپس از تو نرد غم عشق با که خواهم باخت
آن غمی را که کران نیست غم حرمانستآن شبی را که سحر نیست شب هجرانست
هر که را سر زوفا خاک ره مقصود استبخت مقبل بود و طالع او مسعود است
لعل شکربار یار من نمکین استمن نستانم شکر اگر نمک این است