گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
این چه روح افزا شراب و این چه سیمین ساغرستچشمه خضرست یا آیینه اسکندرست
ساقیا جام تو از آب حیاتش چه کم استمی حیات ابد و ساغر می جام جم است
آن مبدعی که چشمه نطق از زبان گشادقفل در سخن بکلید زبان گشاد
صبح سعادت دمید حق در دولت گشادپرتو مهر علی بر همه عالم فتاد
منت ایزد را که صنع او ز گل خار آوردخاک ما از قطره آبی پدیدار آورد
تا خلافت بر بنی آدم ز حق تفضیل شدسکه دولت به نام شاه اسمعیل شد
شکر خدا که مژده راحت فرا رسیدآن ارزو که داشت دل ما بما رسید
سفیده دم که صبا بوی مشگ ناب کندشمیم گل دل ریش مرا خراب کند
گر مرغ دل ز مزتبه بر آسمان رسدوز آسمان بپایه معراج جان رسد
تنم زبانه آتش ز سوز جان داردچه حاجت است بگفتن که خود زبان دارد
منزل عشق از جهانی دیگر استمرد عاشق را نشانی دیگر است
چو قتل اهل دل از غمزه تیر یار کندمرا هلاک به شمشیر انتظار کند
المنه لله که شب هجر سر آمدخورشید من از مشرق مقصود برآمد
واحسرتا که دیده ز حسرت پر آب شددر ماتم حسین علی دل کباب شد
چنین که سر بفلک سرو قد یار کشدز عاشقش چه خبر گر فغان زار کشد
بهار آمد و نخل روان ز عالم شدبهار خرم عالم خزان ماتم شد
از جهان رفت آنکه مانندش درین عالم نبودشاه میداند که هرگز مثل او آدم نبود
سلطان روم حمله چو بر خیل زنگ کردزد افتاب تیغ و زمین لاله رنگ کرد
شنید گوش من از هاتفی شب دیجورکه ای بخواب طرب خفته در سرای سرور
کسی کز خود نشد آگه چه فیض از ملک اسرارشخبر از عالم معنی نباشد نقش دیوارش
سوار من که سرم باد گوی میدانشسر منست و سر زلف همچو گانش
فلک با بخت من دایم به کین استکه با من بخت و دوران هم به کین است
ای با سپهر بوقلمون هیبتت به جنگروز و شب از نهیب تو گردیده رنگ رنگ
ای گفته اسان تو با چرخ نیل رنگکاهسته باش تا نخورد شیشه ات بسنگ