گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شاه نجف که هر دو جهان در پناه اوستهرجا سری که هست همه خاک راه اوست
ای یار ناگزیر که دل در هوای توستجان نیز اگر قبول کنی هم برای توست
آن شهنشاهی که بحر لافتی را گوهر استشحنه دشت نجف شاه ولایت حیدرست
آمد عشور و خاطرم افکار کرده استدرد حسین در دل ما کار کرده است
آمد عشور و در همه ماتم گرفته استآه این چه ماتم است که عالم گرفته است
آدمی مجموعه علم و حقیقت پروری استصورت زیبای او دیباچه صورتگری است
دردا که در این شهر دلی شاد نمانده استیک بنده ز بند ستم آزاد نمانده است
باز جا بر تخت عزت خسرو دانا گرفتفتنه گو بنشین که حق بر مرکز خود جاگرفت
خط تو چون بردمید رونق عنبر شکستسرو تو چون قد کشید قدر صنوبر شکست
آمد بهار و سبزه دمید و جهان خوشستساقی بیار می که زمین و زمان خوشست
آنکه خاک آستانش کعبه صدق و صفاستسید سادات عالم احمد موسی الرضاست
شاه نجف که گوهر بحر عنایتستچون بحر بیکران کرمش بی نهایتست
مقصود عاشقان دو عالم لقای توستمطلوب طالبان به حقیقت رضای توست
چرخ از شفق نه صاعقه در خرمنش گرفتخون حسین تازه شد و دامنش گرفت
بحری که دلش منبع اسرار نهان استشطاع جهان شیخ بحق روز بهان است
این چه فرخنده خیمه این چه سر استآسمانی است کز زمین برخاست
این همایون خیمه یارب روضه ای از جنت استیا نموداری مگر از کار گاه قدرت است
یارب اینخیمه یا گلستان استیا نمودار چرخ گردان است
شاه روشندل که ریزد خون دشمن بهر دوستقرص خورشید فلک بهر کمر شمشیر اوست
تبارک الله از خیمه این چه بستانستکه در نظاره او چشم عقل حیران است
شاهی که چرخ حلقه به گوش از کمان اوستروی زمین به پشت کمان از امان اوست
آن گوهر پاکیزه که از دیده ما رفتدر خاک فرو رفت مگر ورنه کجا رفت
آه ازین گردون دون کزوی کسی دلشاد نیستداد کز بیداد او هرگز دلی آزاد نیست
درد عشق از تندرستی خوشتر استملک درویشی ز هستی خوشتر است