گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
جز از تو قبله من گر بود به زیباییخدای را نپرستیده ام به یکتایی
کس عزیز من نشد واقف بر اسرار خدایوسف مصری بود حیران بازار خدا
صاحبدلان که بندگی مقبلی کننددر یوزه کرم ز توانگر دلی کنند
دلا جهان نه سرای بقاست تا دانیمقام محنت و حسرت سر است تا دانی
آنان که ره بمنزل مقصود برده اندروزیکه زاده اند همانروز مرده اند
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوستعاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
آه این چه فتنه بود که چرخ بلند کردوای این چه دود بود که جان دردمند کرد
ای دهان و لبت ز جان خوشتردهن از لب لب از دهان خوشتر
پری بحسن رخ گلعذار ما نرسدملک بخلق خوش غمگسار ما نرسد
ز دست ناله سگ او بقصد جان من استیقین که ناله من دشمن نهان من است
این همه خشم تو ای عاشقکش بی باک چیستدل ز خشمت خاک شد این زهر بی تریاک چیست
چون شاخ گل آنروز که در خانه زینیآشوب جهانی
این مغبچگان به ما ملامت چه کنندبی جرم و خطا
کس از سرشت بدو نیک خلق آگه نیستبدان خدای که جان داد خلق عالم را
ای لییمان چه میگویید عیب مزبلهزانکه در اصل است خاک او همان خاک شما
از جان برون نیامده جانانت آرزوستزنار نابریده و ایمانت آرزوست
در حقیقت دیده حق بین نبیند غیر حقپیش ارباب نظر غیر از یکی منظور نیست
شاه رسل که خاتم مهر رسالت استجاییکه او بود ره نوح و خلیل نیست
جهان طفیل وجود محمدست و علیبرین دو مظهر کل واجبست تسلیمات
در ره حق چو مکرمت طلبیمعرفت جو که اصل مکرمت است
ای هنرور مال عالم هست دست افزار کارتیشه ای می بایدت گر پیشه ات کان کندن است
کسی که سر بدر آرد ز روزن هستینگاه کن بدو نیکش که هر دو موجودست
مظهر حقند اشیا جملگی و اندر ظهورهر یکی راز اقتضای طبع خود خاصیتی است
مرا زمانه بسوزد بداغ غم تا چندکه چشم روشنم از دود داغ تاریک است