گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
وقت آن است که ضعف آید و نیرو برودقدرت از منطق شیرین سخنگو برود
پدر صالحم نهالی بودکه اجل برفکند از بیخش
دریغ از خواجه لطف الله جراحکه در میدان حکمت تاختی رخش
حیف کاخر شد از جهان بیرونخواجه با وقار صاحب سیف
آه از فلک که کوس رحیل است ساز اودر بزم هر که ساخت درین بزمگه درنگ
خواجه حسن سرو گلستان حسنآنکه شد از چشم بدان زیر گل
مظهر لطف خواجه زین الدینکرد در خلد جاودان منزل
عقل اول علاء دین احمدگشت آخر بلطف حق واصل
دریغ از میرزا محمود خوش خلقچگویم وصف آن مقبول مقبل
خورشید برج آل علی میرخان که بودیوسف جمال و خضر نهاد و مسیح دم
صد دریغ از خواجه لطف الله فخار آنکه بوددر جوانی پیر ارباب دل از طبع سلیم
روی در مسجد و دل ساکن خمار چه سودخرقه بر دوش و میان بسته به زنار چه سود
خواجه نور الدین محمد گنج لطفآنکه بودی با سلاطین همعنان
زهی فرخنده مولودی که کردستجهان از خرمی بر خلق گلشن
رفت آخر از جهان چشم و چراغ روزگارآنکه بود ار علم و دانش واقف سر نهان
بیمن دولت و اقبال شاه اسماعیلکه هست بنده درگاه او علی سلطان
دلا امید بکار جهان چه می بندیچو خواجه روزبهان ناامید شد ز جهان
خواجه محمود شاه صاحب فیضشد شهید از جفای چرخ برین
دریغ از صنعی بیمثل کاخراجل بشکست جام عشرت او
آه ازین چرخ بیوفا کز ویدایم آزرده است بنده و شاه
هادی رهروان دین شیخ محمد آنکه بودلاهجی و بمعرفت آیت رحمت اله
آصف صفاتی کز نسل جابرنامش علی بد خلق از اصل متن ملک بود ملاکه
هر کسی در حرم عشق تو محرم نشودهر براهیم به درگاه تو ادهم نشود
فخر دین عادل بیمثل که در حفظ کلامختم گردید بر آو آیت فرخ فالی