گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شاه منصور آن سعادتمندکه نبودش ز نیکویی کمیی
از جهان شاهقلی رفت دریغآنکه بودی ز غلامان علی
از جهان رفت در محبت شاهآنکه بود از ازل غلام علی
میر شمس الدین محمد چون برین در سر نهادلطف یزدان دادش آخر اینچنین سر منزلی
حیف از امیر شیخ علی شهریار عهدآن چشمه حیات ز پاکیزه گوهری
ایخواجه که فهم نکته سنج است تراچند از پی زر دوی چه رنج است ترا
از کسب کمال اگر ملال است تراکسبی که کنی کمال حال است ترا
ای همچو گهر در صدف سینه ماهر گوهر راز تست گنجینه ما
از صومعه رختم به خرابات برآریدگرد از من و سجاده طامات برآرید
یارب سگ کوی مقبلی ساز مراآیینه ز عشق منجلی ساز مرا
یارب نظر لطف بسویم بگشاوز دست دعا دری برویم بگشا
گر درد دل از غم حبیب است مراغم نیست که هم غمش طبیب است مرا
گر نیست کلید بخت در پنجه ماوان گل نشود بپرسشی رنجه ما
زان روز که آب و گل سرشتند مرادر دل همه تخم مهر کشتند مرا
تا زلف تو کرد در غم آغشته مراگم شد ز جفای چرخ سر رشته مرا
تا بلبل خویش یار گفته است مرابا سنگدلان گفت و شنفتست مرا
تا چشم بود به جام جمشید تراکی آب دهد چشمه خورشید را
ای کرده چو ذره حسرت اندوز مراچون سایه ز غم کرده سیه روز مرا
ای گل که غم تو خار ره گشت مرابی سرو قدت عمر تبه گشت مرا
تا بدین غایت که رفت از من نیامد هیچ کارراستی باید به بازی صرف کردم روزگار
ایمرغ چمن که کار عشقست ترامقصود ز حسن یار عشق است ترا
شیرین دهنا شکر لبا تازه خطابا چین خط تو ذکر مشکست خطا
ای رفته و در دام بلا هشته مراآتش زده در کشته و نا کشته مرا
ساقی دل من سوی تواش راه کجادرویش کجا و صحبت شاه کجا