گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
هر سبزه گل که بر دمد ز آب و گلیخطیست بخون مردمانش سجلی
من گرچه نمیزنم دم از داناییصاحبنظرم بدیده بینایی
اهلی تو گهی قبول جانان گردیکاشفته صفت گرد بیابان گردی
یارب خجلم بغایت از روی نبیمگذار که دور گردم از کوی نبی
شرع از پی آن بود که غوغا نکنیکاری که نکو نباشد اصلا نکنی
ایخواجه که از خلق بمال افزونیوز کوکبه صد برابر گردونی
گر حج نکنی کجا بجایی برسیکی تا نروی برهنمایی برسی
ایخواجه که در حقیقت حق کوشیرمزیست در احرامش اگر باهوشی
هر گاه که در معنی قرآن برسیبیشک بطلسم گنج پنهان برسی
بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهارخوش بود دامن صحرا و تماشای بهار
گر منکر حشر و نشر و رستاخیزیدر نقش غلط ز عقل رنگ آمیزی
هر چند که جز بلطف باری نخوریسعیی بنما که تا نکاری نخوری
بی تربیت حکیم چیزی نشویبی خدمتی از اهل تمیزی نشوی
گر در نظر خجسته فالی برسیبنشین بادب تا بمآلی برسی
آن به که بکس مزاح بازی نکنیتا رخنه بکار سر فرازی نکنی
خوش زی بکسان که بینی از دهر خوشیور جور کنی همانقدر جور کشی
از مهر بتان اگر چه فرسوده شویرغبت نکنی کز پی بیهوده شوی
در خانه اگر نکو سرشتی داریبی چشم بدان عجب بهشتی داری
گر بخت مدد کند که بویی ببریبرخیزی و ره بجستجویی ببری
ای آنکه چو نخل تازه آراسته ایفیروزی بخت از خدا خواسته ای
به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیارکه بر و بحر فراخست و آدمی بسیار
ای گوهر دل که گنج شاهی داریحیران توام که هر چه خواهی داری
یارب بکام دولت خویش رسییعنی بکمال همت خویش رسی
پروانه صفت اهلی اگر سوخته ایزان است که بر شمع نظر دوخته ای