گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
مطرب مجلس بساز زمزمه عودخادم ایوان بسوز مجمره عود
آدم که خداش سرفرازی دادهو اندر همه کار چاره سازی داده
عالم شب و روزیست درین حادثه گاهوان روز و شبت موی سپیداست و سیاه
ما میوه این چمن چشیدیم همهور بار دلی بود کشیدیم همه
آن گل که بود رخش گلستان همهوز دیدن او تازه بود جان همه
در عشق زبونی از زبردستی بهدرویشی و نیستی ز صد هستی به
ایچشمه آفتاب با روی چو ماهخورشید پرستان همه را در تو نگاه
عشق تو بلای عقل و دین است همهاز ما همه مهر و با تو کین است همه
یا رب بکرم نگاهدارنده تویینقش همه را رقم نگارنده تویی
ای محرم راز دل چه بیگانه وشیتا چند برنگ و بوی این باغ خوشی
ای آب بقا اگر ز گل پاک شویآیینه لعبتان افلاک شوی
تو را ز دست اجل کی فرار خواهد بودفرارگاه تو دارالقرار خواهد بود
اهلی ز جهان چو قسمت خویش خوریگر کوشی وگرنه کی کم و بیش خوری
اهلی بسخن کجا رسیدی باریزان حسن نهانی چه شنیدی باری
گر از همه کس بلطف و احسان گذریآسوده کی از حسود نادان گذری
ایخواجه ز بخل اگر تو ایمان بدهیخوشتر بودت ازانکه یک نان بدهی
با هر که دمی نشست و برخاست کنیباید که ازو هزار درخواست کنی
گر در پی قول و فعل سنجیده شویدر دیده خلق مردم دیده شوی
ایخاک چرا چو آتش از جا شده ایگویا که نه از آدم و حوا شده ای
از عامه مشو ملول اگر با درکیکو واسطه گشت تا تو صاحب ترکی
رحمان طلبی ز اهل عرفان گردیشیطان طلبی غرقه عصیان گردی
خضر ره ماست عقل در راهبریغول ره تست نفس در شکل پری
روزی که زیر خاک تن ما نهان شودوانها که کرده ایم یکایک عیان شود
هر چند حریف شاهد نغز شویشهوت نکنی که سست و پالغز شوی