گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
ساقی قدحی که سوز داغم نرودتا روغن باده در چراغم نرود
ساقی سر اگر جدا به تیغ از تو بودخونبار دو دیده ام چو تیغ از تو بود
ساقی قدحی که هر که بیدار بودامید حیاتش از لب یار بود
ساقی ز ادب مست تو گر دور بودخونش بخورند اگر چه منصور بود
ساقی بتو گر شویم همدم چه شودزخم دل ما رسد بمرهم چه شود
ساقی ز غم تو هر که مدهوش شودخاموش بود اگر چه در جوش بود
ساقی چو بکف جام شرابی گیرداز بهر دل جگر کبابی گیرد
ساقی فرح از ساغر می میباشدعیش و طرب از نوای نی میباشد
به نوبت اند ملوک اندرین سپنج سرایکنون که نوبت تست ای ملک به عدل گرای
ساقی دو جهان کجا دمی غم ارزدیکجا بده که ملک صد جم ارزد
ساقی چو ستم غم نه باندازه کندفریاد مرا بلند آوازه کند
ساقی قدحی که جان فدای تو بودخوش وقت کسی که خاکپای تو بود
ساقی چه صلاح از من مجنون آیدفکر از تو مگر باز بقانون آید
ساقی ز زمانه چند بیداد رسدتا چند ستم بر دل ناشاد رسد
ساقی گل بخت هر که پژمرده بودبا گرمی عیش و دل افسرده بود
ساقی بمنت خطاب بو دست مگرچشمت به دل کباب بو دست مگر
ساقی می وصل ده به محنت کش هجرتا چند نهد دل بخوش و ناخوش هجر
ساقی که غمش ز پادشاهی خوشتررویش ز صفای صبحگاهی خوشتر
ساقی دلم از تو در گداز است هنوزامید به لطف چاره ساز است هنوز
چه دعا گویمت ای سایه میمون هماییارب این سایه بسی بر سر اسلام بپای
ساقی تو بغور من درویش برسبر حال دلم ز رحمت خویش برس
ساقی نظری که دردی از جام تو بسورمی نبود عارض گلفام تو بس
ساقی ز اسیران جگر ریش بپرسو احوال مرا از همه کس بیش بپرس
ساقی غم این پیر کهنسال بپرسوز خسته دلان به شکر اقبال بپرس